ما در روزنامهاش چاپلوسيهاى فراوان مىيابيم . هركسى كه بسر كارى آمده ، هنوز بكارى برنخاسته و آزموده نگرديده ، بشيوهء شاعران ، ستايش ازو ميكرده ، هنگاميكه نوز « وزير گمركات » گرديد او چنين مينويسد : « جناب مسيو نوز اصلا از نجباى بلژيك ، و شخصا مرد درستكار و با كفايت ، و مدت يكسالست از جانب دولت مدير و مستخدم اداره گمركات ممالك محروسهء ايران مىباشد ، مستقلا بعهدهء وزارت كل گمركات ايران مباهى و مفتخر گشت » اين نمونهء ستايشگريها و گزافهنويسيهاى اوست .
يكمرد بيگانه ناشناسى را بدينسان بالا ميبرد .
از محمد عليميرزاى وليعهد ، و ارفع الدوله ، و عين الدوله و ديگران ستايشهاى گزافهآميز بسيار ميكرده ، و چنان كه گفتيم چون عين الدوله وزير اعظم گرديد ، اين خود را به آن فروخت ، و از آنزمان حبل المتين را جز « عين الدوله نامه » نتوان خواند و ما رفتار زشت او را ، با كوششهاى شادروان طباطبايى و بهبهانى خواهيم نوشت .
در ايران روزنامهها ، چه پيش از مشروطه و چه پس از آن ، راهى براى خود نميداشت و اينست هميشه وارونهنويسيها ميكردندى . حبل المتين به اين آگ هم گرفتار بود ، و شما مىبينيد در اين شماره از دادگسترى پ 10 عبد الرحيم طاليوف مظفر الدينشاه ، يا از كوششها و بيداريهاى وليعهدش محمد عليميرزا ستايشهاى بسيار نوشته ، و در شمارهء ديگر بناله و فرياد از گرفتاريهاى مردم ايران ، و ستمگرى حكمرانان ، و ويرانى و نابسامانى كشور پرداخته است .
راستى آنست كه اينان ميخواستند كوشش در راه ايران بنمايند ، ولى در اين ميان خود هم نان خورند و پول اندوزند .
اين شيوهء انبوه كوشندگان ميبود .
من در يك شماره از حبل المتين ديدم دو گفتارى از يكتن ( يوسف زادهء همدانى ) بچاپ رسانيده : يكى در ستايش « اتحاد اسلام » و واداشتن مردم به آن ، و ديگرى در ستايش « سوسياليزم » و شمردن سودهاى آنچنان زندگانى ، كه نه نويسنده ناسازگارى آن دو راه را باهم دريافته ، و نه چاپكننده به آن پى برده .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٣