انبوهى از مردم زيان بيسوادى را دريافته ، و از آنسوى جدايى را كه ميانهء دبستان و مكتب ميبود با ديده ميديدند ، و اين بود با دلخواه و آرزو رو به آن ميآوردند . يكى از كارهاى نيك اين ميبود كه در پايان سال ، بهنگام آزمايش شاگردان ، در حياط دبستان جشنى برپا نموده ، و پدران و شاگردان و كسان ديگرى را ميخواندند ، و اينان از ديدن آنكه يك بچهء كوچك ، در دو سه ماه كه الفبا خوانده ، نوشتن ياد گرفته و هر كلمه كه گفته مىشود بيغلط به روى تخته سياه مينويسد ، و شاگردان بزرگترى ، كشورهاى اروپا و امريكا را بنام ميشمارند و از هر كجا آگاهيهايى ميدهند ، سخت شادمان ميگرديدند ، و بدلخواه دست دهش باز ميكردند و بسيار رخ ميداد كه دررفت يك ساله يكدبستانرا مردم در همان نشست جشنى ميدادند . « 1 »
تا سال 1285 كه مظفر الدينشاه مشروطه را داد دبستان را رواج بسيار يافته ، كمتر شهرى بود كه يك يا دو دبستان يا بيشتر در آن نباشد . دلبستگى مردم به اينها بجايى رسيد كه كار بگزافهانديشى كشيد ، و بسيارى از ايشان چنين پنداشتند كه تنها چارهء دردهاى كشور همان دبستانست ، و چون جوانانى از آن بيرون آيند همه درماندگيها از ميان خواهد برخاست . هر زمان كه جشنى ميگرفتند آگهى از آن در روزنامهها مينوشتند و شادمانيهاى بىاندازه مينمودند ، و نويدها به خود ميدادند . بجايى رسيد كه احمد بيك آقايوف نويسندهء روزنامهء « حيات » قفقاز ، كه خود مردى دانشمند ميبود و به كارهاى ايران دلبستگى نشان ميداد ، به زبان آمد و خامى اين انديشهء ايرانيان را باز نمود . « 2 »
در گفتگو از دبستانها ميبايد يادى هم از حاجى زين العابدين تقيوف كنيم . اين مرد يكى از توانگران بنام جهان و خود مرد رادى ميبود و دهشهاى بجا مينمود ، و در سال 1279 ، با دست « انجمن معارف » ارمغان شايانى بدبستانهاى نوپديد ايران فرستاد بدينسان كه يك رشته نقشههاى بزرگ ديوارى ، و دفترها براى نوشتن شاگردان ، و برخى كتابها در بيست و يك بسته ، براى بيست و يك دبستان ايران ارمغان كرده ، و چهار هزار منات براى دبستان رشديه ، و پانصد منات براى دبستان سادات پول فرستاد .
فزونى روزنامهها
نشان دوم آن پيشرفت فزونى روزنامهها ، و روآوردن مردم به خواندن آنهاست . چنان كه گفتيم پيش از آن زمان روزنامهها بيشتر دولتى بودى ، و ما جز از آنها تنها « اختر » استانبول ، و « حكمت » مصر ، و « قانون » لندن را ميشناسيم . اما پس از آغاز آن تكان و پيشرفت ، چند روزنامه ديگرى پديد آمد ، كه بنامترين آنها « حبل المتين » كلكته ، و « تربيت » تهران ، و « ثريا »
هامش
( 1 ) اين گونه جشنهاى باشكوه گرفتن ، و پول از مردم دريافتن ، چند سال پس از آغاز مشروطه هم رواج ميداشت .
( 2 ) آن گفتار « حيات » را آقاى جعفر خامنهاى از تركى ترجمه كرده و در يكى از شمارههاى حبل المتين كلكته بچاپ رسيده .