ميخوانديم ديديم نوشته : در اروپا از هزار تن ده تن بيسوادند ، ولى در ايران از هزار تن تنها ده تن باسواد ميباشند ، و انگيزهء اين ، بدى شيوهء آموزش ، و دشوارى درس الفباست .
بايد در ايران دبستانهايى بشيوهء اروپا بنياد يابد . اين نوشته در من و پدرم سخت هناييد ، و منكه ملازاده بودم و ميبايست بنجف رفته درس ملايى بخوانم ، با همداستانى از پدرم روانهء استانبول و مصر و بيروت گرديدم ، و در اين شهر بازپسين چگونگى آموزگارى نوين را ياد گرفتم . اين نمونهايست كه چگونه يكسخن پاكدلانهء راست كار خود را كند .
نويسندهء « حكمت » ، ميرزا مهديخان تبريزى از نيكانست . روزنامهء او را كم ديدهام ، ولى از نيكيش آگاه ميباشم . اينمرد دانشمند ميبود و كتابها نيز نوشته ، و شعرهاى « وطنى » نيز ميسروده . در سال 1279 گويا ، بتهران آمده ، و اتابك با او پذيرايى و مهربانى دريغ نگفته ، و لقب « زعيم الدوله » و سالانهء سيصد تومان برايش از شاه گرفته ، ولى تا آنجا كه ما ميدانيم ، اينها او را از راه نبرده است .
از « قانون » و نويسندهء آن ميرزا ملكم خان در پيش گفتگو داشتهايم .
نويسندهء تربيت يكشاعر دربارى بوده ، و روزنامهاش نيز همچون ديوان يكشاعر دربارى پر از ستايشهاست . مثلا نزد شعاع السلطنه رفته ، و گفتار درازى در ستايش او نوشته و چنين ميگويد :
« پس از استيناس ، با حضرت گردون اساس ، يكوقت متذكر شدم و ديدم من با خرد خردهبين روبرو شدهام ، و با هوش سروش گفت و شنود مينمايم . گمان نميكنم سن حضرت شاهنشاهزاده زياده از شانزده و هفده باشد ، ليكن بآفرينندهء سنين و شهور ، و روشنىبخش ماه و هور ، بخاطر ندارم در مدت شصت سال عمر خود از خوردسال و سالخورده شخصى به اين فطانت و ذكاء ديده باشم . بنام ايزد ، نقاد سخن ، كشافسر ، جوهر درايت ، گوهر فراست ، مختصر با ضميرى بتابش آفتاب ، و خاطرى ريزندهتر از سحاب ، از دقايق و حقايق مهام ملكى و امور دولتى تا لطايف و ظرايف ادبيات از شعر و انشاء و غيرها نديدم نكتهء كه نداند و نوشتهء كه نخواند . . . »
ثريا ، نخست نوشتن آن با ميرزا عليمحمد خان كاشانى بود و آوازه گفتارهاى تند آن بهمهجا ميرسيد ، ولى سپس او جدا گرديد ، و خود نامه پرورش را بنياد نهاد و ثريا از ارج افتاد . سال ششم آن را كه در سال 1283 ( 1322 ) در تهران چاپ شده و نويسندهاش سيد فرج اللّه كاشانى بوده ، من ديدهام روزنامه بسيار پستى است .
يكى از زشتيهاى اين روزنامه كشاكشى است كه با حبل المتين پيدا كرده ، و سخنان سبك و زشت بسيار ، كه خود دشنامست ، بدارندهء حبل المتين ميشمارد . حبل المتين گاهى سخن از قانون و « حكومت مشروعه » بميان ميآورد ، اين در پاسخ آن مينويسد :
« در پادشاهيكه اسخى از تمام سلاطين سلف ، و اعدل از ملوك دادگستر جهانست ، خرافات و ترهات سلطنت مشروعه و غيرمشروعه چرا ميبافى ، و هر آهنگر و عمله و بقال را
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤١