شيخ مرتضى ( پسر ميرزاى آشتيانى ) ، و شيخ محمد رضاى قمى ، و سيد احمد طباطبايى ( برادر شادروان طباطبايى ) ، پيروى نمودند ، و هر يكى در بالاى منبر بدگوييها از نوز كردند . تا نشستهاى محرمى بپايان رسيد اين هياهو برپا بود ، و در اين ميان سال 1284 ( 1323 ) كه جنبش آزاديخواهى از آن ميآغازد ، فرارسيد .
عين الدوله ، با آن بىپروايى و برتريفروشى كه ميداشت ، به اين هياهو ارجى ننهاد ، و شاه نيز پروا ننمود ، و نتيجهاى در بيرون از آن ناخشنوديها و بدگوييها ديده نشد ، و چون محرم بپايان رسيد هياهو نيز فرونشست ، ولى خواهيم ديد كه دنبالهء آن بريده نشد ، و از همين زمان بود كه پيمان همدستى ميانهء شادروان بهبهانى و طباطبايى بسته گرديد ، و جنبش آزاديخواهى سرچشمه گرفت كه ما از آن در گفتار دوم سخن خواهيم راند . در اينجا ، در پايان گفتار براى روشنى تاريخ به چند سخن ديگرى ميپردازيم
پيشرفت دبستانها
چنان كه ديديم انديشهء اينكه بايد در كشور قانونى باشد و زندگى از روى آن پيش رود ، از زمان حاج ميرزا حسينخان سپهسالار آغازيد . از پيش از آن ، ما از چنين انديشهاى در ميان ايرانيان ، آگاهى نميداريم . سپس هم نخستين تكان در توده و آغاز بيدارى در ميان مردم از پيش آمد « امتياز توتون و تنباكو » پيدا شد . بايد گفت اين تكان در مردم ايران فرونشست ، و از همان زمان ، بيدارى مردم ، دلبستگى آنان به كارهاى توده و كشور ، در يك راه پيشرفت افتاد ، و با يك تندى كه كمتر گمان رفتى رو به روييدن و باليدن گراشت .
نشان اين ، نخست رواج روزافزون دبستانهاست . زيرا چنان كه گفتيم دبستان در ايران از سال 1275 ( 1314 ) آغازيد ، كه امين الدوله با دست رشديه ، نخست در تبريز و سپس در تهران ، آن را باز كرد . در تهران تا ديرى تنها يك دبستان ( رشديه ) ميبود ، ولى پس از زمانى ، در سايهء روآوردن مردم دبستانهاى ديگرى بنياد يافت . نخست برخى از ملايان ، در اينجا دشمنى مينمودند ، و كسانى از آنان ميخواستند بهوادارى از الفباى كهن كتاب نويسند ، ولى در اينميان دو تن از ملايان نيكنام ، خود پشتيبان دبستان گرديدند :
يكى از آن دو ، شادروان شيخ هادى نجمآبادى بود كه خود مرد دانشمند و آزاد انديشه و نيكى ميبود ، پس از برافتادن امين الدوله سركشى و پشتيبانى بدبستان رشديه و نگهدارى آن را به گردن گرفت ، و ديگرى شادروان سيد محمد طباطبايى بود كه خود بنياد دبستانى بنام « اسلام » نهاد و تا توانست از هوادارى و واداشتن مردم بهوادارى باز نايستاد . پرواى اين دو تن به كار دبستان زبان ديگران را بست ، و با همه روگردانى كه اتابك از اين كار ميداشت و ناخشنودى خود را پوشيده نميداشت ، دبستانها سال بسال بيشتر ميگرديد ، و ما ميبينيم در سال 1279 كه چهار يا پنج سال از آغاز پيدايش دبستان ميگذشت ، بيست و يك دبستان برپا ميبوده ( هفده در پايتخت ، و چهار در تبريز و بوشهر و رشت و مشهد ) ، و اينها همه پديدآوردهء خود مردم بوده ، و دررفتش را نيز آنان ميدادهاند ، و دولت را پايى در ميان نبوده .