تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
« خلد اللّه سلطانه بموجب دستخطهاى مباركه متعدده نظم شهر و دفع اشرار و مفسدين » « را به عهده كفايت جنابمعزى اليه مفوض فرموده‌اند داعيان نيز جدا از آن جناب خواستار » « شديم كه صرف همت كرده باقدامات مجدانه دفع اشرار و قلع و قمع ماده فساد نمايد » « كه هم خدمت محوله از ولينعمت خود انجام داده و هم به جهت تحصيل اسباب آسودگى » « مسلمين رفع اضلال مضلين نزد خداوند جل و علا حائز مثوبات اخرويه و نايل درجات » « رفيعه بوده باشد هر نحو رأى شريف آن جناب در اتمام اين امر اقتضا كند مختار است » « و كسى را حق بحث و اعتراض نيست . تحريرا فى 12 شهر جمادى الثانى 1326 » « مهر حاجى ميرزا حسن و مهر حاجى ميرزا كريم » اين ملايان خونخوار مىپنداشتند ( و آرزو مىداشتند ) كه سرباز و سواره در شهر دست بكشتار خواهند گشاد ، و اين بود جاهايى را از خانه‌هاى ملايان و ديگران برميگزيدند كه بيرق سفيدى بنام بيرق اسلام ، در آنجاها زده شود ، و كسانى كه به آنجا پناهند در زينهار باشند . نيز از اسلاميه بيرقهاى سفيد كوچكى به اين و آن مىفرستادند كه بالاى در خانه‌اش گمارد و در زينهار باشد چون يكى از نامه‌هايى كه در اين زمينه‌ها نوشته شده در دست است آن را در پايين ميآوريم : « بر عموم محلات اعلان و اخبار داده شده چون رأى مبارك اعليحضرت اقدس شهريارى » « ادام اللّه سلطانه بر عفو و اغماض اهاليست و نمىتوان راضى بر صدمه مخلوق خدا شد و » « از براى دفع شر اشرار كه چند نفر معدودى هستند نبايد عموم اهالى متزلزل بشوند » « بخصوص اشخاصيكه تسليم شده‌اند در زير بيرق اسلام سايه داده شده و در امان هستند » « در منزل جناب مستطاب آقا ميرزا صادق آقا سلمهم اللّه هم كه بيدق اسلام و امان زده » « مىشود هركس در سايه آن بيدق رفت و تسليم شد ابدا كسى را حق تعرض و مزاحمت » « نيست . مهر اسلاميه مهر حاجى ميرزا حسن » از روز دوازدهم و روزهاى پس از آن يكايك آگاهى نيست . آنچه ميدانيم جنگ همچنان برپا مىبود . لوتيان دوچى و سواران دولتى هر زمان كه فرصت مىيافتند ، رو بيكسويى آورده دست بتاراج ميگشادند . در اين روزها بود كه بامدادان چند دسته از آنان ، از چند سو ببازارچه صفى و راسته كوچه ، كه عمارت انجمن ايالتى و خانهء حاجى مهدى آقا در آنجاها مىبود ، رو آوردند و جنگ‌كنان پيش آمدند ، از خانه حاجى مهدى آقا ، پسرش حاجى حسن آقا با چند تفنگچى بجنگ و جلوگيرى پرداختند . نيز پاشا بيك كه از مجاهدان دلير مىبود از آن نزديكيها بجنگ برخاست . ولى از سوى انجمن چون كسى براى جلوگيرى نميبود به آن درآمده بتاراج پرداختند و هرچه يافتند بردند . ليكن در آنميان بستار خان و ديگران آگاهى رسيد ، و ستار خان از يكسو ، و اصغر سسكين « 1 »
هامش
( 1 ) يكى از سران مجاهدان مىبود و به اين نام خوانده ميشد .