سردستگان خيابان و خود روضهخوان مىبود ) و ديگران گفتگو مىكرد ، در نتيجه كوششهاى اين بود كه ملا حمزه و ديگران خرسندى دادند كه دست از جنگ كشيده تفنگ و افزار ديگرى را برحيمخان سپارند و راه درآمدن به شهر را به روى او باز گزارند ، و كونسول روس نويد داد كه بهمگى آنان زينهار داده شود ، و از كسى بازخواستى نرود . باقر خان و ميرهاشمخان به اين كار پ 214 ايلدرم خان ( يكى از توپچيان ارك ) خرسندى نميدادند .
ولى چون كارها شوريده و ترس بميان مردم افتاده بود سخن ايشان پيش نرفت . باقر خان ناچار شد به خانه ميرهاشمخان پناهيد كه در آنجا دستهاى باشند و خود را نگه دارند .
بدينسان رخنه در كار مجاهدان پيدا شد و رشته از هم گسيخت .
كونسول روس بيرقى بخيابان فرستاد كه در ميدان افراشته شد . از آنسوى ملايان اسلاميه نشين كه خود را فيروز و مردم را در چنگ خود ميديدند بفرمانروايى پرداختند . چون محمد عليميرزا رشته كارهاى شهر را برحيمخان سپرده بود ، حاجى ميرزا حسن مجتهد و امامجمعه نيز از سوى خود رشته را به او سپاردند ، و نوشتهاى كه در اينباره نوشتهاند چون در دست ماست در پايين مىآوريم :
« هو اللّه چون شهر تبريز و اطراف خيلى بىنظم شده و اشرار در هرزگى طغيان » « نموده و از براى احدى از وضيع و شريف امنيت نمانده و نظم شهر و اعادهء امنيت به جهت » « قوت ماده فساد صعوبت بهم رسانيده و در تأخير آن مخاطرات عظيمه مترقب بود و بالفعل » « شخص با عزمى كه بتواند اين امر مهم را انجام دهد در اين شهر نبود مگر جناب جلالتمآب » « اجل آقاى سردار نصرت زيد اجلاله كه داراى استعداد كامل و كفايت و كاردانى او در » « اينموقع كرارا مجرب شده بود لهذا چنانچه اعليحضرت قدر قدرت اقدس شهريارى »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 686
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٨٦