تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
كه آن پيشرفت تند نوز ، و رسيدن او به « وزيرى گمركات » ، زمينه‌سازى براى چنين پيمانى بوده ، رويهمرفته ميبايد گفت : همسايهء شمالى از سست‌نهادى شاه ، و از ناپاكى امين السلطان ، و ناآگاهى توده فرصت يافته ، خواست خود را با دست بلژيكيان و ديگران پيش ميبرده . بىانگيزه نيست كه شوستر ، نوز را افزار دست روس و « نگه داشتهء بنام » او ميشمارد ، و باز بىانگيزه نيست كه صفىنيا مينويسد : « امضاى اين قرارداد ضربت سختى بود كه پس از عهدنامهء تركمان‌چاى باستقلال ايران وارد شد » . اين خود ننگيست كه يك پادشاه يا يك صدر اعظم ، چنين كار ارجدارى را ، كه آبادى كشور يا ويرانى آن را نتيجه دادى ، بيك بيگانهء ناآزموده‌اى سپارد . نوز اگر هم پيمانى بسود ايران بسته بودى ، باز گناه مظفر الدينشاه و اتابك ، در واگزاردن چنين كارى به او ، درخور آمرزش نبودى . اين تعرفه براى كالاهاييكه از روسستان بايران آمدى بدهى كم ، و براى كالاهاييكه از ايران بروسستان رفتى ، يا از هندوستان و فرانسه و ديگر جاها بايران آمدى بدهى بسيار ، بسته بود ، و از اينرو نه تنها بزيان ايران بلكه بزيان همهء كشورهاى ديگر نيز ميبود ، و از اينرو انگليسيان سخت آزردگى نمودند ، و دولت ناگزير شد چند ماه نگذشته با آنان نيز پيمان و تعرفهء نوينى بندد ، و از زيان بازرگانان ايشان جلو گيرد . ولى زيان ايرانيان همچنان بازماند ، و ميبايست بسوزند و بسازند ، و اين تعرفه مايهء ديگرى براى رنجيدگيها و ناخشنودىهاى مردم گرديد . بويژه با دژ رفتاريهاييكه نوز و ديگر بلژيكيان مينمودند و مردم را سخت ميآزردند . سال 1283 ( 1322 ) ، در سايهء چيرگى عين الدوله بآسودگى گذشت ، ولى در پايان آن در تهران يكداستانى رو داد ، و آن اينكه پيكره‌اى از نوز و ديگر بلژيكيان بدست افتاد كه زنان و مردان بزمى ( بال ) ساخته‌اند ، و هر يكى از مردان رخت ديگرى ( از رخت‌هاى گوناگون ايران ) بتن كرده‌اند ، و خود نوز « عمامه » بسر گزارده و همچون ملايان « عبا » بدوش انداخته . اين بزم در دو سال پيش بوده ، ولى اين زمان كه از يكسو مردم از گمرك و كاركنان بلژيكى آن سخت آزرده ميبودند ، و از يكسو بهبهانى از عين الدوله رنجيدگى ميداشت و از يكسو كاركنان اتابك بيكار نايستاده از عين الدوله بكارشكنى ميكوشيدند ، اين پيكره را پيدا كرده ، و چون محرم فرا رسيده و بازار ملايان گرم خواستى بود ، بدست آنان دادند ، و آنان بدستاويز اينكه نوز « باسلام استهزاء و بعلماء توهين كرده » بناله و نكوهش برخاستند ، نخست خود شادروان بهبهانى در خانهء خود بالاى منبر ياد بدرفتاريهاى هاى نوز را كرده و در پايان سخن اين داستانرا بميان آورد ، و چنين گفت كه ميبايد از مظفر الدينشاه برداشتن نوز را خواست . سپس ملايان ديگرى از صدر العلماء ، و حاجى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 37 | احمد كسروى تبريزى