تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
گرديدند . ولى از آزاديخواهان ما تنها خواهرزاده ميرزا جهانگير خان را شناخته‌ايم كه كشته گرديده . درباره قزاقان مامانتوف مىگويد : « بيش از 450 تن پا در ميان جنگ نداشت . از اين شماره 24 تن كشته شده يا از زخم مرد ، كه از جمله دو سركرده در ميان ايشان بودند 35 تن قزاق و 5 سركرده سخت زخمى شدند . نيز 40 قزاق و كراوسف وكيل‌باشى روسى ( كه از سرش زخمى شد ) زخمهاى سبك برداشتند . سى اسب كشته شد » . مىگويد : « اين اندازه نابودى براى جنگ چهار ساعته سنگين است » . ولى چنان كه گفته‌ايم به اين شماره هاى مامانتوف باور نتوان داشت ، اين هنگام يك آگاهىنويس انگليسى بنام داويد فريزر نيز در تهران مىزيسته ، ولى او داستان را بكوتاهى نوشته مىگويد : جنگ را تنها يكمشت مجاهدان انجمن آذربايجان كردند ، و با نداشتن پشت‌گرمى بيش از آنچه كردند نتوانستندى كرد . « آندسته‌هايى كه سوگند خورده بودند مشروطه را با جان خود نگه دارند از آنان هرچه كمتر گوييم بهتر است . راستى را كسى هم كارى از آنان نمىبيوسيد » . در كتاب آبى انگليسى مينويسد : « نخست تير را يك سربازى ( باشد در روى هوا ) در كرد ، و پس از اين تير بود كه مجاهدان شليك كردند » . ليكن ما گفتيم كه نخست تير را يك افسر روسى انداخت ، و اين چيزيست كه كسانى با چشم ديده بودند و ما از آنان پرسيده‌ايم . مينويسد : « سركردگان روسى بيباكانه در جاهاى بيمناك آمد و رفت مىكردند . يكى از نمايندگان به من گفت : آزاديخواهان توانستندى لياخوف را هر زمان كه خواهند بزنند . اگر آن سركردگان كشته شدندى بيگمان نتيجه ديگر گونه شدى . اين خوددارى از زدن ايشان از آنراه بود كه ميپنداشتند اگر آنان را بكشند دولت روس به كارهاى ايران دستى خواهد يازيد » .

مامانتوف چه ديده ؟

در همان هنگام كه جنگ بپايان رسيده و تاراج آغاز مىشده ، مامانتوف خود بتماشا رفته است ، و چون نوشته‌هاى او در اين باره نيز داراى ارج تاريخيست و چگونگى را روشن ميگرداند پيش از آنكه بداستانهاى ديگر پردازيم ، آنها را نيز در اينجا مىآوريم ميگويد : بامدادان چون آواز شليك توپ و تفنگ برخاست ، من دوست ميداشتم سوار شده تا جنگ‌گاه شتابم . ولى دليرى نكرده بتماشا از پشت‌بام كه تنها دودهاى گلوله‌ها را از دور ميديدم بس كردم ، تا پس از زمانى شكيبيدن نتوانسته از كوچه‌هاى تهى تهران خود را بجلو مجلس رسانيدم . « توپخانه مجاهدان را كه در خانه ظل السلطان سنگر مىداشتند زير آتش گرفته بود . سربازها از خانه‌هايى كه توپ ويران ساخته بود همچون مورچه هرچه بدستشان مىآمد بيرون ميبردند . متكا و قالى و مبل و كاچال بفراوانى روى تكل توپ مسى سربازان گزارده شده بود . روى يك جعبه توپ يك دستگاه پيانو شكسته
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 640 | احمد كسروى تبريزى