تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
ميكردند و هرگونه ويرانى پديد ميآوردند . نيمساعت به نيمروز كه جنگ چهار ساعت كشيده بود انجمن آذربايجان و دستگاه ميرزا صالح خان نيز خاموش گرديد ، و جنگ بيكبار پايان پذيرفت . ليكن توپها همچنان آتش ميباريد و درها و پنجره‌هاى خانه‌هاى بانوى عظمى و ظل السلطان و حياط انجمن را فروميكوفت . پس از ديرى توپها خاموش گرديده نوبت تاراج رسيد . سربازان سيلاخورى و دسته‌هاى انبوه ديگر بعمارت بهارستان درآمده دست بكندن و برداشتن و بردن گشادند و هرچه يافتند تاراج كردند همچنان خانه‌هاى ظل السلطان و بانوى عظمى و انجمن آذربايجان را تاراج كرده درها و پنجره‌ها را كندند . نيز انجمن مظفريه را كه يكدسته هم از آنجا تيراندازى مىكردند تاراج كرده آسيب رسانيدند . چنان كه ديده مىشود آزاديخواهان از بىسامانى و بيسرى زبون گرديدند ، و گرنه آنان دليريهاى نيكى از خود نمودند . كسانى كه در اين جنگ پا در ميان داشته‌اند و ما نام - هاشان ميدانيم در پايين مينويسيم . ابو الفتح‌زاده ( اسد اللّه خان ) با دو برادر خود ، اين مرد از مهاجران و خود در قزاقخانه سرتيپ ميبوده . ولى از دو سال پيش با لياخف راه نرفته با دو برادرش از قزاقخانه بيرون آمده بودند ، و امروز در ميان جنگندگان بالاخانه‌هاى مجلس ميبودند . حسنخان پولادى . اين مرد در قزاقخانه سرهنگ ميبوده ، و او نيز از دو سال پيش بيرون آمده بود و امروز در ميان جنگندگان مىبود . منشىزاده . اين در قزاقخانه از كاركنان دفترى ميبوده و او نيز بيرون آمده و امروز در ميان جنگندگان ميبود . حاجب السلطان كه با يكدسته از تفنگداران مظفر الدينشاهى از انجمن مظفريه مى - جنگيدند و چون تيراندازان زبردست ميبودند تيرهاشان همه بآماج مىخورد . اسماعيل خان سرابى كه او نيز در ميان تفنگداران انجمن مظفرى ميبود و سپس خواهيم ديد كه در پيشامد ديگرى گرفتار گرديده بدار آويخته شد . حامد الملك كه سپس در ميان مجاهدان بنام مىبود و در كاشان با دست نايب حسين كشته گرديد . سيد عبد الرزاق كه جوان غيرتمندى ميبود و سپس باستانبول گريخت و از آنجا بمجاهدان گيلان پيوست و بتهران آمد ، و با ميرزا عليمحمد خان سرتيپ كشته گرديد . خواهرزاده ميرزا جهانگير خان صور اسرافيل ( گويا نامش اسد اللّه خان ميبود ) كه در همان جنگها كشته گرديد . شجاع لشكر خلخالى كه در انجمن آذربايجان يكى از جنگندگان بسيار دلير او ميبود ، و سپس گريخته بباكو رفت . مسيب خان كه او نيز آذربايجانى ميبود و سپس يكى از سردستگان گرديد .