تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
« هرگز هتك اين حرف و ثقلت اين تهمت را كه از روى كمال بىاطلاعى ناشى شده بر خود » « قبول نكرده و جمعى كه تا اين درجه ازاس اساس مسائل مهمه مملكت بىاطلاع بوده و با » « تبعيض اصول قانون با اختلاف مواقع معتقد باشند رشته نظم اكناف مملكت چندين هزار » « ساله و موجبات رفاه و امنيت جماعت كثيره ملت را كه خداوند در عهدهء كفايت شخص همايون » « ما مقرر و مسئول معين فرموده از دست نداده و بيشتر از اين متحمل هواپرستى اشخاص » « قليلى از مغرضين نخواهيم بود تا بمشيت قادر متعال و توجهات ائمه هدى و تأييدات » « حضرت حجة عجل اللّه فرجه سلطنت خود را از روى حقيقت منظم و قانون اساسى را بدون » « تبعيض بموقع اجرا گذاريم تا عموم ملت از فوايد آن بهره‌مند و در مهد امن و امان » « آسوده و مرفه الحال باشند . »

بازپسين روزها

از روزهاى يكشنبه سى و يكم خرداد و دوشنبه يكم تير ( 21 و 22 جمادى الاولى ) ، چون روزنامه‌ها بچاپ نرسيده آگاهى روشنى نميداريم . پيداست كه در اين روزها چيرگى شاه بيشتر و سختى كار فزونتر ميبوده كه روزنامه‌ها بيرون آمدن نتوانسته‌اند . در اين روزها مجلس بنام ميانجيگرى ، نهانى برپا ميشد و گفتگوهايى ميانه آن با دربار ، بنمايندگى مؤتمن الملك و مشير الدوله ( كه اين دو برادر نيز كار ميانجيگرى را برگزيده هر دو سو را از خود خشنود مىگردانيدند ) و ديگران ميرفت و پيداست كه هيچ نتيجه‌اى بدست نمىآمد . از آن سوى آزاديخواهان در مسجد سپهسالار و بهارستان انبوه مىبودند ، و نهانى تفنگ و فشنگ نيز با خود مىآوردند . ديگر پرده دريده شده و كار بدشمنى آشكار انجاميده بود . تقيزاده و ديگران اميد بسيار بياورى شهرها مىبستند . تلگرافها در ميان شهرها در ميان آنها با تهران همچنان در آمد و رفت ميبود . از تهران تلگراف‌هاى سهش‌انگيز به همه شهرها فرستاده ميشد ، و از آنها نيز پاسخها ميرسيد . تبريز و رشت و اسپهان و شيراز و قزوين و همدان و كرمانشاه همگى نويد فرستادن ياور ميدادند . اين نويدها كه ( جز از آن تبريز ) بيپا مىبود در تهران به آنها ارج گزارده ميشد و مايه پشت گرمى ميگرديد . اسپهان گذشته از تفنگچى ، پنجاه هزار تومان پول براى دررفت جنگ نويد ميداد . آقا نجفى و ديگر ملايان با تلگراف « فتواى جهاد » براى نگهدارى مشروطه ميفرستادند . در همان هنگام اميد ياورى از علماى نجف نيز ميرفت . زيرا چنان كه گفتيم سه سيد ، و همچنين انجمن‌هاى تبريز و رشت و ديگر جاها تلگراف كرده چگونگى را آگاهى داده بودند . در اين روزهاى بازپسين كه چيرگى دربار بيشتر و ترس فزونتر شده بود با تلگراف با قزوين و ساوه گفتگو ميرفت كه آنها چون نزديكتر بودند تفنگچيان خود را زودتر فرستند . كار را در هنگامش نكرده و اكنون بدينسان گرفتار فشار شده بودند .