از روز آدينه بيست و نهم خرداد ( 19 جمادى الاولى ) دوباره انجمنها را بگرد آمدن در مدرسه خواندند . اين بود انجمنها رو بمدرسه آوردند و بار ديگر انبوهى در آنجا رخ داد . ليكن در اينجا نيز يك نافهمى از سران ديده شد ، و آن اينكه بمردم سپردند كه هيچكس افزار جنگ همراه نياورد ، كه تو گفتيى مردم را بعروسى خوانده بودند .
بدتر آنكه در اين هنگام نيز يكسخنى در ميانشان نمىبود . گذشته از اينكه گروهى از نمايندگان پستى نموده مىگفتند : « آن هشت تن بيرون روند و خشم شاه فرونشيند » ديگران كه در انديشه ايستادگى مىبودند سخن يكى نميداشتند . شادروانان بهبهانى و طباطبايى بشيوه هميشگى خود « ايستادگى ستمكشانه » ميخواستند و بجنگ خرسندى نمى - نمودند . حاجى ميرزا ابراهيم آقا و تقيزاده و كسان ديگرى جنگ را ميخواستند . بويژه تقيزاده كه چون رييس « انجمن آذربايجان » مىبود و پشتگرمى بدليرى آذربايجانيان مى - داشت پافشارى آشكار درباره جنگ مىكرد .
پيداست كه چاره جز جنگ نمىبود . چيزى كه هست دير كرده بودند ، و آنگاه چنان كه خواهيم ديد بسيج كار نمىكردند . اينان اميدشان بياورى شهرها مىبود و تلگراف فرستاده ياورى مىطلبيدند و دشوارى آن را بديده نمىگرفتند . از اينسو در تهران دو كميسيون يكى بنام « نظام » و ديگرى بنام « جنگ » از سردار معظم خراسانى و از ديگر اروپا ديدگان پديد آورده بودند كه در حياط شمالى بهارستان در بالاخانهها برپا ميشد ، و اينان بكارهايى پرداخته اميدهايى بمردم مىدادند .
مستشار الدوله مىگويد : شاه مىگفت به آن هشت تن من پول دهم كه از ايران بيرون روند ، و خود آنان نيز خرسندى مىدادند ، ولى تقيزاده نگزاشت . مىگويم : اين گناهى از تقيزاده نبوده . اگر آن هشت تن از ايران بيرون رفتندى باز محمد عليميرزا دست نكشيدى .
گناه تقيزاده آن دو دليش بوده كه مردم را نيز سرگردان مىگردانيد . از يكسو دلش ميخواست بيك كارى برخيزد و نامى درآورد ، از سوى ديگر بجان خود سخت مىترسيد و تا مىتوانست از زيان و آسيب مىگريخت .
يك چيز شگفتترى در اينهنگام آنست كه بسيارى از آزاديخواهان از خامى انديشه ، باور نميكردند كه سربازان و قزاقان فرمانبردارى از لياخوف كرده ، راستى را با مجلس بجنگ خواهند پرداخت ، و در اين هنگام چنين ميخواستند كه دلهاى آنان جويند و رام خود گردانند . گواه اينسخن جملههاييست كه در روزنامههاى آن روز مىبينيم .
روزنامه تمدن « سفراى دول متحابه » را به يارى ميخواند . نويسنده حبل المتين به خود دل داده مىگويد : « ترسى به خود راه نده از سربازى كه پس از چند سال هيزمشكنى و حمالى لباس پوشيده و هيچ تيراندازى نميداند چه ميهراسى ؟ ! . . هفتاد نفر هم از همان سيلاخوريها در اين چند روزه تفنگها را برداشته فرار كردهاند . آسوده باش كه نزديك است باصطلاح عوام كفگير بته ديك برخورد و پولهايى كه براى اين اعمال شنيع تهيه
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 613
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦١٣