« گردنبند و گوشواره و دستبند است كه بصندوق اعانه با هزار نياز تقديم ميكنند » « و تمام اهالى با جان و مال در حفظ مقصود مقدس حاضرند و البته آن حضرات هم از » « وقايع طهران ما را محروم نفرمايند . ( انجمن اتحاديه تبريز ) »
روز شنبه سىام خرداد ( 20 جمادى الاولى ) كه باز مجلس برپا گرديد ، و همانا بازپسين نشست آشكار آن بود ، چون حاجى سيد محمد نامى از ملايان ، از نجف بازگشته و امروز را بديدن مجلس آمده بود ، مجلسيان به پذيرايى از آن پرداختند و بسخنان ستايش آميز مفتى پرداختند ، و بدينسان نشست بپايان رسيد .
بدينسان مجلس خود را از پيشامد بيگانه ميگرفت ، و بدينسان بىيكسويى مينمود .
همين كه شاه گفته بود : « كمال همراهى و مساعدت را با مجلس مقدس دارم » يا گفته بود : « جواب لايحه صادر و فرستاده خواهد شد » ، بهانه بدست مجلس ميداد كه آنهمه بسيج افزار و نيرو را كه در باغشاه كرده ميشد ، و سختگيريها را كه در شهر ميرفت ، ناديده انگارد و به هيچ كوششى برنخيزد ، چنين مجلسى سزايش همان ميبود كه يافت .
آمادگيهاى نارسايى كه در بيرون ميرفت
ليكن با اين بىپروايى و بىيكسويى مجلس در اين روزهاى بازپسين ، در بيرون يكرشته آمادگيهايى ميرفت . آمادگيهاى نارسايى كه خواهيم ديد نتيجهاى از آن بدست نيامد . چگونگى آنكه در روزهاى بازپسين انديشه محمد عليميرزا درباره برانداختن مجلس بيكبار بىپرده گرديده نزد هركس بيگمان شده بود ، و ديگر جايى براى سستنهادى و بىپروايى باز نميماند . از اينرو يكدسته از دلبستگان مشروطه يا از نمايندگان و سران آزادى ، و همچنين كسانى كه گمان آسيب و گزند در باره خود مىبردند ، بتكان آمده بچاره ميكوشيدند . همانا از روزيكه لايحه را بنزد شاه بردند و آن رفتار را ديدند ، اينان پى بخشم درون محمد على ميرزا برده دانستند كه چاره جز ايستادگى نيست و اين بود بانديشه افتادند .
راستى آنست كه در اينهنگام در تهران ، آزاديخواهان يك توده نيرومندى مىبودند . اگرچه سامانى در كارشان نمىبود ، با آنحال خود نيرويى بشمار ميرفتند ، و در ميانشان كسان جنگجو و زبردست بسيار يافت مىشدند . بويژه در ميان آذربايجانيان كه مردان دلير بنامى مىبودند . اينان نه آن مىبودند كه در برابر بريكاد قزاق و فوج سيلاخور زبون گردند ، چيزى كه هست سرانى براى راه بردنشان نميداشتند .
چنان كه ديديم روز آدينه بيست و دوم خرداد ( 12 جمادى الاولى ) با يك نوشتهاى از شاه بترس افتادند و انجمنها را از مدرسه سپهسالار پراكندند ، و اين كار كه جز زبونى از خود نمودن و مردمرا دلشكسته گردانيدن نمىبود ، تقيزاده برايش فلسفه مىسرود :
« ملت مظلوميت خود را به دنيا نشان داد » ، و بدينسان يكهفته از روزهاى گرانبها را با