تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
« اواخر ولايت عهد و اول جلوس ميمنت مأنوس رضاى شاهانه را به تصديق مشروطيت » « جالب شده و در 27 ذيحجه حسن نيت شاهانه را با آرزوى ملت كه به صورت هيجان » « عمومى ظاهر گشته بود توفيق داده با كمال نواقص قانون اساسى فرمان دادند . در صورتى » « كه جهانيان منتظر بودند كه از اين تجاذب حقيقى كه بين پادشاه و رعيت حاصل و با اين » « سرمايهء سعادت كه بتوفيقات خداوندى كامل گرديد آثار ترقى و تمدن به سرعت و سهولتى » « كه شايسته نجابت ملى و فطانت جبلى ايرانيان است ظاهر و موجبات امن و آسايش » « عمومى فراهم گردد روز بروز اغتشاش ولايات و ناامنى طرق و شوارع و انقلابات » « سرحدات زيادتر و در خود پايتخت كه در تحت نظر مستقيم اعليحضرت شاهنشاهى و » « هيئت دولت و مجلس شوراى ملى است وقايعى بس ناگوار اتفاق افتاد كه اگر در » « صور و علل آنها شور دقيق و غور عميق به عمل آيد هريك از آنها لكهء مبرمى است كه » « از انتساب آن بادنى مقربين دربار هرچند قلم ايرانى را شرم آيد تاريخ كه در محور » « حقايق امور متحرك لايزال است بدبختانه در ثبت و ضبط آن شرم و ترحم نخواهد » « داشت تعداد آن قبايح و تذكار آن فضايح را چه حاجت كه اجتماعات حضرت عبد العظيم » « و وقعهء ميدان توپخانه و غيره و غيره هنوز در السنه و افواه مثل سال و با و طاعون در » « عداد تواريخ بدبختى اين مملكت مذكور و مركوز اذهان است از اثرات آن » « اتفاقات فضيحه هنوز دلهاى رميدهء رعيت آرام نيافته و جراحت‌هاى وارده بر قلوب ملت » « كاملا التيام نپذيرفته بود كه باز مفسدين بىايمان امان نداده براى اخلال روابط بين » « پادشاه و رعيت وقايع چند روز قبل را حاضر و احوال ماه ذى القعده را بوجهى شديدتر » « تجديد و در ظرف دو روز از حاصل زحمات دو ساله قسمت كلى را بهدر داده از جمله اصل » « ( نهم دهم دوازدهم چهاردهم و بيست و سوم را ) كه روح قوانين اساسى است نقض نمودند » « مجددا نونهال اميد را كه بهزاران آب تدبير و خون دل در قلوب رعايا ميرويد از بيخ و بن » « برانداخته بجاى آن يأس و حيرت و يأس و شدت نشاندند و مخصوصا در موقعى كه سرحدات » « مملكت دچار مخاطرات عظيمه است نفاق خانه برانداز خانگى را به اين شدت حادث » « نمودند كه خاطر مقدس همايونرا مثل مساعى وكلاى ملت و وزراى دولت و قواى » « مادى و معنوى مملكت كه ناشى از اطاعت رعيت است مشغول يكديگر سازند و بر » « مقاصد سوء خود بپردازند بديهى است كه دوام اين حال ملازم است با اضمحلال دولت » « قديم و قويم ايران و ايرانى مسلمان كه بمدلول فرمان قضا جريان استاد ازل از آب » « حيات حب الوطن من الايمان آب خورده با بيدارى حواس بطور خاص تشنه حفظ حقوق » « خويش است متحمل نخواهد شد كه ايران و اسلام خود را با هرچه در اوست آلت بازيچه » « چند نفر مفسد دربارى به بيند دستخط همايون كه روز جمعه بر تفرقه معدودى رعايا كه » « بطور صلح و سلم جبر كسور واقعه بر قوانين اساسى و اعاده حقوق رفته خويشرا متظلما » « استدعا ميكردند بهر تدبير و اصول بود از طرف مجلس شوراى ملى كه در طى تمامى »