بباغشاه بردند و در آنجا زنجير بگردنش زده نگه داشتند . او نخستين كسى از آزاديخواهان بود كه دستگير افتاد .
همان روز در بازار جار كشيدند : « هركسى فردا دكان خود را باز نكند و مشغول كار خود نشود افواج و سواران مالش را بيغما برده و صاحبان آنها هيچ قسم حق شكايت ندارند » . اين جار بزازان و ديگر بازاريان را بترس انداخته خواستند از فردا بازار را باز كنند ، ولى شادروان بهبهانى دل به آنان داد . از آنسوى « انجمن اصناف » با آگاهى انجمنهاى ديگر يك آگهى چاپ كرده در بازار پراكنده كردند ، در اين زمينه : ما چون بنگهدارى قانون اساسى سوگند خوردهايم در اين هنگام كه چند بندى را از آن قانون شكستهاند ، بايد ايستادگى نماييم و بازار را باز نكنيم و از بيمى كه مىدهند نترسيم .
اين آگهى در بازاريان هناييد و بازارها همچنين بسته ماند .
لايحه مجلس
در همان روزها لايحهاى كه مجلس آماده ميگردانيد پايان پذيرفت ، و اين بود شش تن را از علماى نمايندگان برگزيدند كه آن را بنزد شاه برند و پاسخ گيرند ، و اين شش تن روز سهشنبه بيست و ششم خرداد ( 16 جمادى الاولى ) با آن لايحه روانه دربار گرديدند ، و ما اينك نسخه آن را در پايين مىآوريم :
« مجلس شوراى ملى مورخه پانزدهم جمادى الاولى 1326 »
« بشرف سده سنيه اعليحضرت اقدس شاهنشاهى خلد اللّه ملكه و سلطانه »
« در حالتى كه از دولت چند هزار ساله ايران نمانده بود مگر اسمى بلا مسمى و قواى » « حياتيه آن با تسلط خارجه و جهل و بىقيدى داخله باسفل مراتب سقوط رسيده و سلاسل » « امنيت و استقلال آن منتهى بود بموئى موسوم به اراده ملوكانه كه آن هم در مقابل تند باد » « اغراض اجانب سفيل و سرگردان رو بمخاطرات عظيميه سير مراتب مضره مينمود چون » « مشيت خداوندى منشور اضمحلال آن را امضاء نفرموده بودند نداى غيبى اسلاميت و » « ايرانيت افراد اهالى را از خواب غفلت طولانى بيدار و براهى هدايت فرموده كه هادى » « عقل و تجربه در طى مراحل تاريخ اختيار نموده لهذا يكباره خاص و عام مملكت با » « وجود اختلاف مدارك پى بمخاطرات و مهالك برده بيك حركت غيورانه از فضاحت » « بىحسى خود را دور ساخته متنبه به اين دو اصل اصيل استقلال ملت و استحكام قوميت » « شدند كه قواى مملكت ناشى از ملت است و سلطنت وديعهايست كه بموهبت الهى از طرف ملت » « به شخص پادشاه مفوض شده است . لاجرم خواستار تغيير مسلك سلطنت شدند و اعليحضرت » « شاهنشاه مبرور انار اللّه برهانه بامضاى فرمان مشروطيت و اعطاى سعادت حريت منتى » « بزرگ بر ملت نهاده نام خود را برحمت ابدى زينت تاريخ ايران ساختند ولى تكميل » « اين عطيت و تتميم اين موهبت را روزگار براى تقديس و تكريم نام نامى اعليحضرت » « همايونى ذخيره كرده بود اين است كه مساعدت بخت بلند و طالع ارجمند همايونى در »