تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
مىبود ، و از ميانجيگرى مشير الدوله و مؤتمن الملك و مانندگان ايشان كه جز سود خود در بند هيچى نمىبودند و هر دو سو را فريب مىدادند ، نتيجه مىبيوسيد . يك كشور بزرگى رشته خود را بدست آنان داده بود و آنان رشته خود را بدست اين رويه‌كاران مىسپاردند . اگر راستى را خواهيم در اين هنگام نمايندگان مجلس و سران آزادى به چند دسته مىبودند : يكدسته دل از مجلس و مشروطه كنده ، و اينان نه تنها كارى انجام نميدادند كارشكنى نيز مىنمودند . همينانند كه پس از برافتادن مجلس از شاه نه تنها گزندى نديدند نوازش و پاداش نيز يافتند . يكدسته اگر هم با دربار بستگى نميداشتند خود كسان بيرنگى مىبودند و مشروطه و خودكامگى را با يكديده مىديدند و ناگزير در اين هنگام خود را بكنار مىگرفتند . يكدسته مشروطه را مىخواستند ولى جان خود را بيشتر دوست ميداشتند و در اينهنگام تا ميتوانستند كناره‌جويى نشان ميدادند . چند تنى نيز افزار دست بيگانگان ميبودند كه در هر پيشامدى جز پيروى از دستور آنان نمىنمودند . يك نيم بيشتر نمايندگان از اين گونه مىبودند كه درخور هيچ اميدى نميبودند . تنها يكدسته اندكى از جان و دل مشروطه را ميخواستند و اينان نيز سررشته را گم كرده نميدانستند چه كنند ، بويژه كه با آن دسته‌هاى ديگر درآميخته در انديشه و كوشش جدا سر و آزاد نمىبودند . يك نمونه‌اى از حال نمايندگان رفتار حاجى ميرزا آقا فرشى بود كه در همان روزها بعنوان اينكه « امورات شخصى اينجانب در تبريز مختل است » از مجلس « مرخصى » طلبيد ، و چون برخى نمايندگان پيشامد را يادآورى كرده ناخرسندى مينمودند در پاسخ گفت : « تا اين انقلاباتست نخواهم رفت » . ليكن همين كه « مرخصى » داده شد بيدرنگ روانه آذربايجان گرديد كه هنگاميكه بمباران رخ ميداد او در راه مىبود ، و چون به تبريز رسيد در اين شهر نيز نمانده بيدرنگ روانه جلفا گرديده كه از آنراه باروپا شتابد ، و چون نماينده مجلس شمرده ميشد حسينخان باغبان با چند تن تفنگچى تا جلفا همراهش رفتند . اگر نيك نگريم مجلس هنوز هم گمان نمىبرد كه محمد عليميرزا دست بتوپ و تفنگ خواهد زد و چون هميشه با نماينده فرستادن و « لايحه » نوشتن كار خود را پيش برده بود اين بار نيز جز در آن انديشه نمىبود ، چنان كه در همين روزها به نوشتن يك « لايحه » ( گويا با خامه مستشار الدوله ) كوشيده مىشد كه بنام رنجيدگى از قانونشكنىهاى شاه و خرده‌گيرى برفتار او به دربار فرستند . چون تلگرافهاى تبريز و ديگر شهرها مايه دلگرميش گرديده بود در « لايحه » تا اندازه‌اى زبان تند به كار مىبرد . بهرحال از روز شنبه بيست و سوم خرداد ( 13 جمادى الاولى ) چون روزهاى سوگوارى ميبود ، سه روز بازارهاى تهران را بستند . ولى آرامش برپا ميبود و قزاقان