تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
ميرزا سيد محمد مؤتمن لشكر نورى . ميرزا محمد عليخان نورى . ميرزا محمد عليخان بهنگام دستگيرى ؛ چون شب بود و در پشت‌بام خوابيده بودند از سراسيمگى از بام افتاد ؛ و پس از چند ساعتى در ادارهء شهربانى درگذشت . شيخ - يحيى را دست بسته باسبى نشاندند و باردبيل فرستادند . سيد حسن را بپاس برادرش و بميانجيگرى عين الدوله كه حكمران تهران ميبود بديه او مبارك‌آباد روانه گردانيدند . ديگران هم هر يكى را بجايى فرستادند . حاج ميرزا حسن رشديه بخانهء شيخ هادى - نجم‌آبادى پناهيده و از گزند آسوده ماند . اگر نرم دلى مظفر الدين شاه نبودى كمتر يكى از ايشان زنده ماندى . در روزنامه‌هاى روسستان اين پيش‌آمد را بزرگتر گردانيده و بنام « يك بدخواهى بشاه » باز نمودند و نوشتند . اين پيش‌آمد در مهرماه 1280 ( جمادى الاخرى 1319 ) بود . اين پيش‌آمدها در شاه و اتابك نهناييد ، و اندكى پس از آن بود كه بار ديگر بآرزوى وام گرفتن و بگردش اروپا رفتن افتادند ، و بار ديگر ده ميليون منات از دولت روس وام گرفتند ، و اين‌بار گذشته از چيزهاى ديگر امتياز كشيدن يك راه شوسه از جلفا و تبريز تا قزوين و تهران را به آن دولت دادند و در تابستان 1281 ( 1320 ) باز شاه و وزير و همراهان روانهء اروپا شدند ، و اين‌بار بلندن نيز رفتند ، و پس از چند ماه باز با كيسهء تهى بايران بازگرديدند .

رنجش مردم از بلژيكيان

آنچه زشتى اين سفرها را بيشتر و رنجش مردم را فزونتر ميگردانيد داستانهايى بود كه از گزافه‌دهيهاى شاه ، و نادانيهاى برخى همراهان او ، بزبانها افتاده و با فزونيهايى گفته ميشد . مثلا گفته ميشد شاه خاك براى گلخانهء خود سپارش داده كه از اروپا بفرستند . ميرزا عليمحمد خان كاشانى نويسندهء ثريا و پرورش در مصر ، كه در سفر نخست روانهء اروپا گرديده ، و با شاه و پيرامونيان او همراهى نموده بود ، و آگاهيها براى روزنامهء خود ميفرستاد گلهء بسيار از ناآگاهى و بىپروايى پيرامونيان شاه كرده ، و از زبان يكى از ايرانيان « 1 » چنين ميآورد : « شنيدم در پطرزبورغ دولت روس محض خودنمايى بيست هزار قشون از نمره اول قشون روس در جلو اعليحضرت همايونى سان داده بود و اعليحضرت همايونى تمجيد كرده بودند يكى از ملتزمين كه نزديك بوده بتركى گفته بود من با پانصد سوار ابوابجمعى خودم همهء اين بيست هزار نفر را شكست مىدهم » . اين گوينده امير بهادر جنگ بوده ، و داستانهاى خنك ديگرى نيز از او گفته ميشد . شاه ، و صدر اعظم ، و وزيران ، و بزرگان ميرفتند ، و چند ماهى در اروپا ميگرديدند ،
هامش
( 1 ) ميرزا حسينخان پسر ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله كه سپس خود داراى اين لقب گرديد .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 27 | احمد كسروى تبريزى