يكى آنست كه چند روز پيش از بمباران مجلس بنام « مرخصى » روانه تبريز گرديد ( و راستى را از تهران گريخت ) و چون به تبريز رسيد ، با آنكه اين شهر ايستادگى مينمود ، نماينده در اينجا نيز نايستاد و همراه چند تن تفنگچى خود را بجلفا انداخت و از آنجا روانه قفقاز و استانبول و اروپا گرديد . آن ديگرى خود را افزار كار بيگانگان گردانيده جز با دستور فلان سفارت كار نميكرد . آن ديگرى نهانى با دربار راه ميداشت . يكى ديگر را ميگويند كه با چادر زنانه خود را بدربار انداخته با محمد على ميرزا ديدار كرد و با او نهش نهاد . اينهاست نمونه - هايى از نامرديهاى نمايندگان .
يكى ديگر از نمايندگان تبريز ميرزا آقا اسپهانى ميبود كه تبريزيان فريبش را خوردند ، و با پذيراييها نگاهش داشته سپس نيز بنمايندگى بمجلس فرستادند . ليكن كمى نگذشت كه دانسته شد در ماكو از اقبال السلطنه پولى گرفته ، و از اينسو چون بتهران رسيد در نهان با دربار بستگى يافت و بزبانها افتاد كه محمد على ميرزا را ببرانداختن مجلس دليرتر ميگرداند . كار رسوايى اين مرد بجايى رسيد كه در روزنامه پول گرفتنش را نوشتند ، و شعر چاپلوسانهاى كه در ستايش ارفع الدوله سروده بود بچاپ رسانيدند ، و سرانجام انجمن ايالتى تلگرافى بدار الشورى فرستاده از نمايندگى او از سوى آذربايجان بيزارى نشان داد .
روزنامها
چنانكه نوشتهايم در ماههاى نخست جنبش مشروطه يكرشته روزنامههايى در تهران و ديگر جاها پديد آمد كه بنيادگزاران آنها تنها اين ميخواستند كه روزنامهاى در دست دارند و دانستههاى خود را بيرون ريزند و اينست در گفتارها كه مينوشتند بيشتر به « حديث » و فلسفه و شعر و « اصول » و اين گونه چيزها ميپرداختند ، و هر يكى از آنان مشروطه را با دانشهاى خود در مىآميخته و بدانسان كه ميخواست معنى ميكرد . اين روزنامهها كه نامهاى بسيارى از آنها را شمردهايم تا دوره دوم مىبودند و هر يكى چند ماهى پراكنده شده از ميان ميرفتند . در اين دوره هم كسى يا كسانى پيدا نشدند كه معنى درست مشروطه را بمردم بفهمانند و يك چيزهاى سودمندى در آنباره بنويسند .
روزنامهاى مجلس و حبل المتين و صور اسرافيل و روح القدس و تمدن و نداى وطن در تهران و انجمن در تبريز كه از دور نخست يا اندكى پس از آن آغاز شده بودند همچنان پيش ميرفتند و تا نزديكيهاى بمباران چاپ مييافتند . گذشته از آنها در تهران روزنامه مساوات ، و در تبريز « مجاهد » و « اتحاد » و « حشرات الارض » بيرون آمدند .
مساوات را سيد محمد رضاى شيرازى مينوشت ، و او چنان كه مىشناسيم يكمرد بيباك و خيرهسرى ميبود ، و در نوشتن اين روزنامه نيز بيباكى و خيرهسرى بسيارى از خود مينمود . اين نيز همچون مدير روح القدس شاخ بشاخ محمد على ميرزا انداخته زور بتندنويسى مىزد . چنان كه در يكى از شمارههاى روزنامه خود . داستان لويى شانزدهم