« از شئونات و امتيازات انفكاك ابدى خواهند داشت . فاعتروا يا اولى الابصار »
« محل مهر محكمه جزا صدق الملك ( رئيس محكمه جزا ) » شيخ على قاضى ارداقى - احمد بن محمد مهدى - معاون حضرت - محسن مجد الممالك
پيداست كه اين « حكم » بدربار و بملايان و ديگر بدخواهان مشروطه بسيار گران مىافتاد . ولى همان روز در حياط عدليه با بودن وزير عدليه و وزير جنگ و نمايندگان انجمنها و چند صد تن از تماشاييان به كار بسته شده بهر يكى از آن چهار تن دو هزار شلاق زدند ، و سپس هر چهار را خسته و كوفته به روى گارى نشانده روانه كلات گردانيدند .
اما كشندگان فريدون ، چون ميبايست بازپرس و رسيدگى بيشتر گردد . داستان آنها را در جاى خود خواهيم آورد .
نخستين خونريزى در تبريز
در اينجا باز از آذربايجان سخن ميرانم . در اينميان در آنجا نيز ، چه در ساوجبلاغ و چه در خود تبريز ، يكرشته داستانهايى رخ ميداد ، اما در تبريز چنان كه گفتيم ميرهاشم دسته جدا كرده از كارشكنى باز نميايستاد و لوتيان دوچى ميدان يافته آنچه مىتوانستند : از بهم زدن ايمنى خوددارى نمىنمودند . كونسول روس همچنان پافشارى كرده گرفتن نايب كاظم و همدستانش را ميخواست و از آنسوى تفنگداران دوچى به پشتيبانى از آن برخاسته نافرمانى و ايستادگى نشان ميدادند . هر زمان آشوب ديگرى رخ ميداد و لوتيان شبانه بدر خانهها رفته از توانگران پول مىستدند .
كونسول ميگفت كسانى شبانه بدر كونسولخانه رفته و آهنگ كشتن او را داشتهاند ، و همين را بهانه گرفته بيست و پنج تن قزاق به تبريز خواست و شماره پاسبانان كونسولخانه را دو برابر گردانيد . اين داستان در تهران در مجلس بگفتگو گزارده شد و از وزير خارجه پرسش رفت ولى او پاسخ روشن نتوانست و همانا داستان با آگاهى از دربار ميبود .
فرمانفرما تا در تبريز ميبود اندك جلوگيرى ميرفت ، و چون او رفت انجمن جلوگيرى را از بيگلربيگى خواستار شد ولى نتيجهاى ديده نشد ، و خود پيدا ميبود كه كار بخونريزى خواهد كشيد ، در اين ميان عيد قربان رسيد . چنان كه ميدانيم در زمان خود كامگى در اين عيد شترى ميكشتند . بدينسان كه جانور بيزبان را با منگوله و زنگوله آراسته و سوارگانى از پس و پيشش افتاده ، با سرنا و دهل ، يكروز و دو روز در بازار مىگردانيدند و شاديها مينمودند ، و روز قربان ميكشتند كه هنوز جان از تنش درنرفته درباريان بر سرش ميريختند و هر تكهاى از گوشتش در دست ديگرى ميماند . سرش را هم براى وليعهد يا شاه مىبردند . اين يك كار خونخوارانه بدى ميبود و از اينرو انجمن از آن جلو گرفت . ولى ميرهاشم كه دستگاه فرمانروايى براى خود چيده و بدلگرمى