تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
پول محمد على ميرزا و زور تفنگداران دوچى و سرخاب خود را در جهان ديگرى ميديد فرمان شتر قربانى داده و كهنه درباريانى بدانسان كه همه ساله ميكردند شتريرا كشتند و سرش را براى او بردند و از او « خلعت » و پاداش گرفتند . از اين كار مردم دانستند ميرهاشم هواى ديگرى ميدارد و هيچ‌گاه رام نخواهد گرديد . همان روز لوتيان و اوباشان دوچى ببازار ريخته با شليك گلوله دكانها را بندانيدند . شب نيز در مغازه‌هاى مجيد الملك شليك بسيار كردند و دسته‌اى بدر خانه حاجى مهدى آقا رفته آن را آتش زدند . انجمن ناچار شد بچاره برخيزد و فشنگ بمجاهدان بخشيده دستور جنگ و جلوگيرى داد ، و از روز آدينه بيست و ششم ديماه ( 12 ذيحجه ) جنگ در ميان دو سو آغاز گرديد . دوچيان مغازه‌هاى سيد حمزه را سنگر گرفته مجاهدان نيز در چند جا سنگر بسته بودند . گلوله چون تگرگ مىباريد و چه‌بسا ره‌گذريان بيگناه كه نابود شدند . انجمن توپى به روى « پل قارى » كه در ميان دوچى و ديگر كويها ميبود فرستاد ، و چون تا آن روز تبريزيان جنگ نديده و آواز توپى نشنيده بودند ، و چون گفته شدى : « فلان شهر را بتوپ بستند » انبوه مردم چنين پنداشتندى كه با يك توپ نيمى از يك شهر ويرانه گردد ، از اينرو بيم سراسر شهر را فراگرفت . با اينهمه توپ را هم آتش نكردند . دو روز جنگ برپا بود و بيست تن كمابيش از دو سو كشته گرديدند . از مجاهدان بنام حاجى خليل فرشچى كشته شد و او نخستين قربانى مجاهدان آذربايجانست . اين مرد حجره در بازار ميداشت و يكى از توانگران بشمار ميرفت . با اينحال بنام غيرت و آزاديخواهى بمجاهدان پيوسته با آنكه سالش بيش از پنجاه ميبود سنگينى تفنگ و فشنگ را به خود آسان ميگرفت ، و در اين جنگ كه بيشتر كسان ترسيده پا بجلو نمىگزاردند او دليرانه پا بجلو ميگزارد ، و از اينرو با گلوله‌اى كه بسرش خورد افتاد و جان داد . پس از دو روز آرامش روى داد . ولى همچنان بازارها بسته و آمد و شد بريده ، و سنگرها بجاى خود ميبود . شبانه اوباشان بدر خانه‌ها رفته پول ميگرفتند . چند روز با اينحال گذشته روز پنجم بهمن بار ديگر در ميانه جنگ و تيراندازى آغاز يافت و باز دسته‌اى كشته گرديدند . در اينميان نمايندگان انجمن در تلگرافخانه با تهران در گفتگو مىبودند و دربارهء آرامش شهر چاره ميطلبيدند . از دربار اجلال الملك را كه نماينده انجمن نيز ميبود رييس شهربانى برگزيده رشته كارهاى شهر را به او سپردند و او بيدرنگ به كار برخاسته جلو جنگ را گرفت . از آنسوى چون محرم فرا ميرسيد و بايستى كويها بسيج كار كنند تا دسته‌هاى سينه‌زنى بيرون آورند ، اين خود مايه ديگرى بفرونشستن آتش جنگ گرديد . از آغاز محرم بازارها نيمه‌باز و نيمه‌بسته مىبود . ولى دسته‌هاى سينه زن