تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
بخانه‌هاشان رفتند . در همين روزها دو سيد از تهران تلگرافهايى بنجف به آخوند و ديگران فرستاده از حاجى شيخ فضل اللّه و رفتار او گله كرده بودند . از نجف پاسخهايى رسيد كه در روزنامه‌ها پراكنده شد ، و من اينك يكى را در پايين ميآورم : حجة الاسلام بهبهانى و طباطبايى تلگراف ثانى و اصل نورى چون مخل بآسايش و مفسد است تصرفش در امور حرامست ( محمد حسين نجل ميرزا خليل ) ( محمد كاظم خراسانى ) ( عبد اللّه مازندرانى ) . چون بايستى سردستگان اوباشان گرفته شوند و صنيع حضرت و مقتدر نظام و ديگران پنهان شده بودند ، تنها حاجى معصوم نامى از آنان دستگير گرديد . بدينسان آشوب ميدان توپخانه پايان پذيرفت . ليكن اين زمان يك گرفتارى ديگرى پديد آمد ، و آن اينكه اوباشان كه گريزان و نهان ميبودند ، شبها بيرون آمده هركه را مىيافتند ميزدند و لخت ميكردند ، و چون پشتشان بشاه و پيرامونيان او گرم مىبود ، و مجلل السلطان پيشخدمت شاه نگهدارى و پشتيبانى از آنان دريغ نمىگفت ، بىباكانه بهر سياه‌كارى برمىخاستند . چنان كه بهاء الواعظين را كه يكى از نمايندگان مجلس ميبود كتك زده سر و رويش را بخستند ، و در شب چهارشنبه هفدهم ديماه ( 3 ذيحجه ) هشت تن از آنان به خانه فريدون زردشتى كه يكى از بازرگانان ميبود ، رفته و آن بيچاره را بيدار گردانيده نخست پانصد و شصت تومان پولش را گرفته و سپس در برابر چشم زنش با قمه او را كشتند . پيدا ميبود كه كشندگان همان اوباشان ميباشند . از آن سوى شيخ محمود بورامين رفته در آنجا آسوده مىزيست . رويهمرفته ديده ميشد كه دربار بكيفر دادن اوباشان گردن نگزارده ، و پيمان او در اين‌باره جز فريب نمىبوده . از شهرها در اين‌باره تلگراف ميرسيد و در مجلس نيز گفتگو ميرفت ، ولى نتيجه نميداد .

گرفتارى سر - دستگان اوباش و كيفر ايشان

در اين ميان چون رنجش مردم از محمد عليميرزا فزونتر گرديده زبانها ببدگويى باز مىبود ، ( بويژه با پيشآمد ساوجبلاغ كه خواهيم آورد ) ، روزنامه‌هاى تهران ، بويژه مساوات ، در پرده - درى اندازه نمىشناختند و آشكاره سخن از برداشتن شاه ميراندند ، و داستان لوى شانزده را ياد مىكردند ، عضد الملك رييس ايل قاجاريه و شعاع السلطنه برادر شاه ترسيدند كه بفرجام كار ، پادشاهى از خاندان قاجار بيرون رود ، و بدست و پا افتاده ، چگونگى را بمحمد عليميرزا باز نمودند . عضد الملك آشكاره به او گفت پادشاهى با رنجش بىاندازه مردم نشدنيست ، و فرجام رفتار بدخواهانه او را با مجلس روشن گردانيد . اين گفته‌ها در محمد عليميرزا هناييده او را واداشت كه بار ديگر با مجلس دوستى و آشتى نمايد و از آزاديخواهان بدلجويى پردازد . از اينرو روز دوشنبه بيست و سوم ديماه ( 9 ذيحجه ) نشستى در دربار برپا كردند كه دو سيد با
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 528 | احمد كسروى تبريزى