تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
و عيوب مجلس را رفع نمايند و چنان كه صحيح نبود ما ميرويم در خانه‌هاى خود » . همان كسانى كه در ميدان توپخانه آشپزخانه بسيار بزرگى راه انداخته هر روز ديكهاى پلو را بار ميكردند ، اينجا بيچيزى و ندارى از خود نموده نوشته‌اى به روى در مدرسه چسبانيدند ، بدينسان : « هركس در راه خدا به اين مشت مردم كه محض حمايت شرع در اين‌جا گرسنه نشسته‌اند ميتواند از صد دينار تا يك تومان اعانه بدهد كه عند اللّه ضايع نخواهد شد » . حبل المتين مينويسد اين يكدروغى بيش نميبود و در اينجا نيز ديكهاى پلو را بر سر بار ميداشتند . فرداى آن روز تلگرافهايى پ 163 نوشته به همه شهرها فرستادند ، و بنام هوادارى از « شرع » از مردم يارى طلبيدند . بگفته حبل المتين با آن گرسنگى دانسته نيست از كجا پول آوردند كه باينهمه تلگراف دادند . شگفت آن بود كه سيد محمد يزدى بمنبر رفته ميگفت . در بيشتر شهرها بويژه در تبريز مردم بهوادارى ما بازارها را بسته‌اند . در جاييكه در همه‌جا مردم بيزارى از آنان مينمودند و اين تلگرافها كه فرستادند از همه جا پاسخهاى بيزارى رسيد كه روزنامه - هاى مجلس و حبل المتين آنها را بچاپ رسانيدند . از خوى يك پاسخ درازى رسيد كه سراپا نكوهش و سرزنش بملايان ميبود . از استراباد كلانتر نامى تلگراف فرستاد : « حاجى شيخ فضل اللّه خدا تو را و اتباع تو را بدرك فرستد تا مسلمانان آسوده شوند . » بارى روزهاى پنجشنبه و آدينه را اينان بآزادى ميگذرانيدند و از روز شنبه دولت سربازانى بگرد مدرسه گزارده از آمد و شد جلو گرفت . سه روز نيز بدينسان گذشت . و چون گفته ميشد ميخواهند با همان انبوهى بسفارت روس روند و در آنجا بست نشينند ، و اين خود كار ننگ‌آلودى بودى و چه‌بسا نتيجه‌هاى بدى را در پى داشتى ، برخى از وزيران بمدرسه رفته حاجى شيخ فضل اللّه و ديگران را ديده به اين واداشتند كه خود مردم را بپراكنند ، و آنان پذيرفته شب چهارشنبه دهم ديماه شبانه مردم را پراكنده و خود نيز