چنان كه نوشتهايم در قزوين آزاديخواهى ريشه دوانيده جوش و جنب نيكى از آنجا پديدار ميشد ، و در اين پيشامد نيز بيك كار بجايى برخاستند ، و آن اينكه ميرزا حسن « رييس المجاهدين » ، با صد تن از مجاهدان آنجا سواره به يارى دار الشورى آهنگ تهران كردند . گفته ميشد اينان پيشروانند كه اگر دار الشورى پرگ دهد دستههاى ديگرى نيز خواهند رسيد . ميرزا حسن خود ديروز رسيده و امروز سوارانش خواستندى رسيد . از اينرو انجمنهاى تهران به پيشواز برخاستند و با يدك و افزار پذيرايى بجلو رفتند ، و آنان را باشكوه بسيارى از خيابانها گذرانيده به بهارستان رسانيدند . امروز مجلس برپا ميبود ، مجلسيان سپاسگزارى نمودند و ستايشها سرودند ، ولى بنام اينكه ديگر آشتى رو داده و نيازى ببودن آنان در تهران نمانده پرگ دادند كه به قزوين بازگردند .
اين نمونهاى از سهش مردم است . ولى افسوس پيشروانى كه اين سهشها را به راه نيكى اندازند و از آن بهره بردارند ، كم مىبودند و اينان نيز در برابر ناپاكيهاى برخى از وزيران و نمايندگان مجلس كارى نميتوانستند . كوتاه سخن آنكه مجلس در اين پيشامد بىارجى بسيارى از خود نشان داد .
پايان كار ملايان
در اين پيشامد از همه رسواتر ملايان بودند . اينان كه بدشمنى مشروطه با دربار همكار گرديده و با اوباشان بادهگسار همنشين شده بودند ، محمد على ميرزا چون ناگزير شد با مجلس آشتى كند اينان را زير پا گزارده لگدمال گردانيد . چنان كه گفتيم روز پنجشنبه چادرها را كنده بدربار پناهيدند ، ولى فردا در باده بميدان بازگشتند ، و يكشب يا دو شب در اينجا ميبودند كه بار ديگر با دستور شاه چادرها برچيده گرديد ، و اينان ناچار مانده خانه - هايى در ارك به اجاره گرفتند ، و چند روزى نيز آنجا ماندند . محمد عليميرزا اينان را فريفته ميگفت : « چنين نهادهايم كه فرستادگانى از مجلس بيايند و با شما بنشينند و رويه بهترى بكارها دهند » . ولى چون در پيمان آشتى چنين نهاده شده بود كه اينان را از هم پراكنند و باوباشان كيفرى داده شود ، محمد على ميرزا ناگزير مىبود بيكباره از اينان بيزارى جويد . از اينرو روز پنجشنبه چهارم ديماه ( 20 ذى القعده ) اينان ناگهان از ارك بيرون آمده آهنگ مدرسه مروى كردند ، و همگى به آنجا درآمده و اطاقها را از دست طلبهها درآورده نشيمن گرفتند ، در اينجا نيز منبرى گزارده و ملايان بمنبر رفته بسخنگويى پرداختند . ليكن در اينجا رنگ سخن را ديگر گردانيده از زشتگويى و زباندرازى خوددارى مىنمودند . مثلا سيد على آقا چنين ميگفت : « مردم چند فصل از اين نظامنامه مخالف با شرع اقدس است ما حاضر شدهايم كه مجلسى تشكيل شود كه چند نفر از رؤساى مجلس و چند نفر از ما در آن مجلس حاضر شده و با حضور چند نفر حكم هركس را كه ملت انتخاب كرد مذاكره نماييم و چنان كه گفته ما صحيح بود قبول نمايند