ملا و ديگران در مسجد صادقيه گرد آمده بنام اينكه در شهر ايمنى نيست بهياهوى برخاستند و بازارها نيز بسته گرديد . دانسته نبود از كجا سرچشمه ميگرفتند ولى دانسته بود كه خواستشان پديد آوردن آشوب مىباشد . آن رفتار ميرهاشم بدخواهان مشروطه را دلير ميگردانيد كه بزيان آن كوششهايى كنند . هرچه بود انجمن و سران آزادى پا بميان نهاده جلو گرفتند و بازارها باز گرديد .
چنان كه گفتهايم از چندى باز نمايندگان براى انجمن ايالتى از روى قانون برگزيده ميشد . اين كار روز آدينه چهاردهم آذر ( 30 شوال ) انجام گرفت كه كسان پايين برگزيده شدند :
اجلال الملك ، بصير السلطنه ، مؤتمن همايون ، افتخار الاطباء ، حاجى امين التجار ، ميرزا على اكبر ، معين الرعايا ، حاجى مهدى كوزه كنانى ، حاجى محمد حسين ساعتساز ، حاجى رحيم باكوچى ، حاجى ميرزا ابو الحسن انگجى « 1 »
اين كسان چنان كه از نامهاشان پيداست چند تنشان بازرگان و بازمانده از درباريان و يا از ملايان ميبودند ، و اين مىرساند كه با همهء جنبش و تكان در تبريز هنوز هم بنام و لقب ارج ميگزاردهاند . از اينسوى حاجى ميرزا ابو الحسن انگجى همردهء حاجى ميرزا حسن و امامجمعه ميبود ، و در اين هنگام برگزيدن او بنمايندگى در انجمن نمونهاى از نيرومندى بدخواهان مشروطه شمرده ميشد . چنان كه گفتيم بدخواهان مشروطه در اين زمان چيرگى نشان ميدادند . در همان روزها در تبريز گذشته از اسلاميه انجمنى هم بنام « انجمن سادات » برپا شده بود كه پياپى در روزنامهها « لايحه » بچاپ ميرسانيد و خود را مىنمود . اين انجمن نيز رويهمرفته بدخواه مشروطه ميبود .
آهنگ فرمانفرما به ساوجبلاغ
در اين هنگام در ساوجبلاغ يكداستان شگفتى رخ داد كه فرمانفرما ناگزير شده خود آهنگ آنجا كرد . چگونگى اينكه حاجى صمد خان سردار مقتدر مراغهاى كه فرمانرواى ساوجبلاغ ميبود ، و در تلگرافهاى خود بفرمانفرما دلگرمى داده ميگفت كردان را « قسمتى تنبيه نمايد كه چشم جهانيان روشن شود » ، روز چهارشنبه نوزدهم آذرماه ( 5 ذىقعده ) ناگهان شهر را با توپخانه و قورخانه بكردان سركش گزارده و خود با بستگانش بيرون آمد ، و همانا اين رفتار را با دستور شاه كرد . زيرا صمد خان ، چنان كه او را خواهيم شناخت او يكمرد ترسا و ناتوان نمىبود و در كارها تا ميتوانست پا ميفشرد .
پس اين زبونى در برابر يكدسته كرد جز بدلخواه نتوانستى بود . از آنسوى همين صمد خان چون پس از اين رفتار بتهران آمد محمد علميرزا ازو بازپرسى نكرد و بكيفرى برنخاست ، بلكه چنان كه خواهيم ديد پس از چند ماهى لقب « شجاع الدوله » به او داده بسر تبريز فرستاد .
هامش
( 1 ) بايستى دوازده تن باشند ولى نام يكى از آنان بدست نيامده .