« اعليحضرت رسيد مال ملت تمام غارت شده غير از يك جانى براى ملت باقى نمانده است » « در اين عهد دست بجان ملت زده شد - يكطرف اقبال السلطنه به حكم مركزى مشغول » « ريختن خون ملت شد - يك سمت عثمانى تحريك شده اطفال ملت را ذبح و اهل بيت » « ملت را اسير و چقدر از ملت را تلف كرد - يكجانب وزير نظام مأمور قتال و اغتشاش » « خراسان مىشود - از طرف ديگر جهان شاه خان از طهران بزنجان رفته اهل زنجان » « را قطعهقطعه نمود - تا ملت بخواهد خود را از گرگان داخله نجات بدهد گرفتار » « سگان و گرگان خارجه مىشود - از هر گوشه دردمندى و از هر كناره آه مستمندى » « بلند است ليلا و نهارا مشغول دعاگوئى اين دورهء سلطنت هستند .
« آه دل مظلوم بسوهان ماند * گر خود نبرد برنده را تيز كند »
« خوب است قدرى از مستى سلطنت به هوش آمده چشم باز كرده نظرى بدولت » « خود و باقى دولتها بنمائى - آيا تمام سلاطين عالم از وظيفه و شغل خود خارج شده مشغول » « قصابى گشتهاند - يا تمام ملل عالم مثل ملت بخت برگشتهء ايران اسير ظلم و شهوت » « نفسانى پادشاه خود هستند - ندانم چه باعث شده كه تمام ممالك رو بآبادى و وسعت » « خاك و ازدياد نفوسند جز ايران كه هر سال و ماه قطعهاى از خاكش قسمت ديگران » « و نفوسش طعمهء گرگان و آباديش مبدل به خرابى مىشود - كدام پادشاه مستبد » « جهة استبداد و خودسرى سر و تاج روى استبداد خود نگذاشت . يا » « كدام پادشاه مشروطه بواسطه مشروطيت باعلى درجه شاهنشاهى و امپراطورى » « نرسيد - آيا به غير از وسيله مشروطيت امپراطور ژاپن بر امپراطور مستبد روس غالب شد - » « يا بجز فائدهء مشروطيت دولت انگليس يا دولت ديگر آباد و رشك دول مستبده گرديد » « ندانم اعليحضرت ما بتصور چه فايده و خيال چه نتيجه از مشروطيت سرپيچان و با رعيت » « دست در گريبان شده است - مگر ندانسته كه رعيت و پادشاه هردو بندهء پادشاه حقيقى » « هستند ( ان اكرمكم عند اللّه اتقاكم ) »
« دادگر آسمان كه داد بشه داد * داد كه تا خاكيان رهند ز بيداد »
« مگر نفهميده كه هيچ سلطانى با رعيت نمىتواند طرف شود چرا كه « يد اللّه - » « فوق ايديهم ) »
« گر ندهد داد خلق دادگر خاك * دادگر آسمان بگيرد از او داد »
« مگر ممكن نيست كه داستان لوى شانزدهم در اين مملكت اتفاق بيفتد زيرا كه » « ( ان اللّه عزيز ذو انتقام ) »
« سر شب سر قتل و تاراج داشت * سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت »
« مگر يقين نكرده كه از خون فدائى نمرهء ( 41 ) فدائى بزرگتر براى بزرگتر » « از كار آن فدائى توليد شده و منتظر اتمام حجت است - به نظر و فراست سلطانى بايد » « فهميده و درك نموده باشد كه با ماران و افعيان ظاهر خوش خط و خال و باطن پر زهر »