تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
درباريان خانه و زندگانى خوش بسيجيده بود . از اينجا انجمن فتوت بسيار بدنام گرديد . ميرزا جواد ناطق كه از پيشگامان جنبش تبريز بوده و آن جايگاه و آبرو در ميان آزاديخواهان ميداشت در شمار بدخواهان آزادى درآمد . در همان روزها حاجى شيخ محمد واعظ كه در جنبش تهران پا در ميان داشته و با دو سيد در همه‌جا همگامى نموده ، و سپس داستان مدرسه حاجى ابو الحسن معمار و كشته شدن سيد عبد الحميد در سر دستگير كردن او پيش آمده بود ، و از اينرو يكى از پيشگامان مشروطه شمرده ميشد ، او نيز برگشته در منبرها از مشروطه بد ميگفت و به سيد جمال واعظ و ديگران نكوهش دريغ نميداشت ، بلكه نامهاى طباطبايى و بهبهانى را نيز با بدى ميبرد . بدينسان او نيز از بدخواهان آزادى شمرده گرديد . اين مىرساند كه بسيارى از پيشگامان آزادى معنى مشروطه را نميدانستند و دلبستگى به آن نميداشتند ، و برخى از آنان جز از روى هوس به آن كار برنخاسته بودند ، و از اينرو در اين هنگام دلسيرى از آن نموده بازميگشتند و اين بار بهوس دشمنى آغاز ميكردند . درباره حاجى شيخ محمد و مانندگان او نوشته‌ايم كه مشروطه را جز بمعنى « رواج شريعت » نميگرفتند و نتيجه آن را جز گرمى بازار خودشان نمىشماردند ، و اكنون كه وارونهء آن را ميديدند ناگزير بازميگشتند و بمردم چنين مىگفتند : « ما نميدانستيم مقصود اين لامذهبان چيست » ، يا ميگفتند : « آن مشروطه كه ما ميخواستيم اين نيست . بابيها و طبيعيها داخل شدند و نميگزارند » . بهر حال اين كارها ميرسانيد كه محمد عليميرزا و درباريان دست از دشمنى بر نداشته‌اند و در نهان همچنان بدخواهند . از اينرو آزاديخواهان دوباره اندوهناك گرديدند ، و آن اميدها كه بهمراهى درباريان بسته بودند از ميان رفت . چنان كه گفته‌ايم اين يكى از خاميهاى تهرانيان مىبود كه بجاى آنكه دسته‌اى بندند و نيرويى پديد آورند و بر سر درباريان كوبند ميخواستند كه با زبان خواهش و لابه ، و يا از راه پند و اندرز به مشروطه‌خواهيشان وادارند ، و چون نوميد ميشدند آنزمان هم بناله و زارى ميپرداختند و يا زبان بدشنام و بدگويى باز ميكردند . چنان كه در همانروزها كه اين نيرنگها از دربار نمودار گرديد روزنامه روح القدس يك گفتار بيباكانه‌اى نوشت كه روى سخن را با محمد عليميرزا ميداشت ، گفتارى كه هيچ سودى بمشروطه‌خواهان نداشت ولى بهاى خون نويسنده‌اش ( سلطان العلماى خراسانى ) گرديد . زيرا پس از بيرون آمدن آن گفتار روزنامه را بستند ، و وزير علوم در دادگاه دادخواهى نموده رسيدگى طلبيد . سلطان العلماء بدادگاه خوانده شد و چون بمحمد عليميرزا عنوان « قصابى » داده بود دليلش پرسيده گرديد . سلطان العلماء ايراد گرفت كه ميبايست « هيئت منصفه » بخوانيد ، و به اين بهانه گردنكشى از پاسخ كرد و در نتيجه آن رسيدگى انجام نيافت .