« مگر به گوش سليمان ز من رساند باد * نصيحتى كه در او خير سلطنت باشد »
« ايكاش در اين مملكت يك شاهپرست پيدا ميشد چند كلمه بدخواهى « روح القدس » » « را بشاه دادخواه مىرساند ، ما را نه هواى سلطنت است و نه خيال وزارت در حفظ وطن » « و حمايت هموطنان بجان بكوشيم و از حرف حق گفتن چشم نپوشيم ميان رعيت و بنده » « فرق است اطاعت شهوات نفسانى بر بنده لازم است نه بر رعيت زيرا كه رعيت بنده نيست » « و آزاد است بلكه با خود شاه هم مساويست فقط حقوق پاسبانى سلطان را بايد پاداش » « داشته باشند در صورتى كه شاه هم بوظيفه شبانى و پاسبانى خود عمل كند ( گوسفند » « از براى چوپان نيست ) ( بلكه چوپان براى خدمت اوست ) رقابت سلاطين با يكديگر » « جهت توسعه مملكت و رفاهيت رعيت است رعيت را براى آسايش و زندگانى دو چيز است » « ( يكى مال و ديگرى جان ) سلاطين سابقه ايران چنانچه تواريخ شاهد است براى حفظ » « اين دو چيز هميشه لواء جهانگيرى افراخته داشتند و رعيت را در سايه خود آسوده » « ميداشتند چون ودايع حق را كه ملت باشد از شر دشمنان حفظ ميكردند ملقب ( بظل اللّه » « فى الارض ) شدند - سلاطين لاحقه هم پيروى و تأسى بايشان كردند و از مملكت » « و رعيت خود بهرهمند شدند و تمام سلاطين عالم را مطيع و باجده خود نمودند » « چنانچه داستان شاپور ذوالاكتاف و ديگر سلاطين بر اين گفته گواهست - هر پادشاه » « كه از وظيفه خود كوتاهى كرد عاقبت بكيفر غيبى گرفتار شد مانند خسرو پرويز » « و شاه سلطان حسين صفوى - پس ملت در همه قرون و ازمنه در بستر امن و امان بكمال » « راحتى ميبودند پاسبانان با كمال جد و جهد حمايت و حفظ آنها را مىكردند - اين » « شيوه مرضيه وجهه همت تمام سلاطين بود تا عهد سلطنت فتحعلى شاه و محمد شاه در » « زمان پادشاهى اين دو تاجدار هم اگرچه پارهاى صدمات و لطمات بملت رسيد و قطعهاى از » « وطن عزيزشان بباد فنا داده شد باز تا اندازهاى ملت راحت بودند جان و مالشان تا » « حدى محفوظ بود - دور سلطنت كه بناصر الدين شاه رسيد ورق برگشت ستارهء » « بدبختى ملت طالع شد جماعت تنپرور پستفطرت بىشرف معاون قوهء باطنى سلطان » « شدند رذالت ذاتى ظاهر ساختند دست تعدى بودائع پروردگار گشودند جان و مال » « ملت مظلومه را قسمت كردند - ابتدا جهت تحصيل پارك و كالسكه و مبل اطاق » « مثل دزدان اموال ملت را بغارت بردند و قطعهقطعه خانمان رعيت را باجانب فروختند » « تا اواخر سلطنت شاه مظفر عدلپرور تمام اموال ملت بغارت رفت ( سگ و خرس » « و خوك ) مقوايى خريده شد عاقبت سلطان المستبدين با رئيس الخائنين گرفتار آه » « ملت مظلومه شده هر دو هدف گلوله وطنپرست غيبى گشتند - شاه نيك فطرت و » « صدر اعظم نيكو سجيت آثار ملتدوستى و وطنپرستى را بيادگار نهادند ( تعرف » « الاشياء باضدادها ) اين دو شاه و دو صدر اعظم آثار خيريه و شريه بسوء خاتمت و » « حسن عاقبت سرمشق و منشأ تاريخ براى سلاطين آتيه گذاشتند - چون سلطنت به »