« مشهدى يوسف خزدوز تبريزى كه از چندى باينطرف كسوت فداكارى را محض پيشرفت خيالات خود دربر كرده بود نقشه افعال او هر دقيقه با دست مفتشين مخفى در دايرهء قضاوت فرقه مجاهدين فى سبيل اللّه مكشوف و هر روز صفر عصيان را در نامه اعمال او ميگذاشتند تا اينكه حدود قانونى اين سلسله نجيبه به آخر رسيده و خط اعدام بنام وى كشيده شد . .
مقارن روز چهارشنبه دوم ماه در حينى كه مشاراليه از ميدان معروف « هفت كچل » عبور مىنموده است يكنفر از مجاهدين مانند هيكل غضب راست در مقابل حريف ايستاده و خبردار كرده است : ملتفت باش تير اجل را كه قرعه فنا بنامت كشيده شده و رفتنى هستى .
گنهكار تا ميرود چيزى بگويد يا جنبشى كند گلوله از ضلع چهارم و قلبش گذشته از پشتش بدر ميرود و متعاقب آن يك گلوله ديگر خورده جان بجهان آفرين تسليم مىكند ديگر يوسف خزدوز نيست . . »
اين داستان روز نوزدهم شهريور ( 2 شعبان ) رخ داد . در همان روزها انجمن ايالتى شش تن را براى فرستادن بخوى و ماكو برگزيده روانه گردانيد كه نامهاى ايشان را با داستانشان خواهيم آورد .
روز بيست و هشتم شهريور ( 11 شعبان ) ختم باشكوهى براى عباس آقا چيدند كه داستان آن را نوشتيم .
روز پانزدهم مهر ( 29 شعبان ) تلگراف دار الشورى درباره قانون اساسى رسيد كه مردم بشادمانى برخاستند و يكدسته از آزاديخواهان با موزيك بازارها را گرديدند و شاديها نمودند . نمايندگان انجمن بتلگرافخانه رفته بدار الشورى و محمد عليميرزا تلگرافهاى سپاسگزارى فرستادند .
در همان روزها در تبريز به برگزيدن نمايندگان « انجمن ايالتى » از روى قانون آغاز كردند ، و چون اين داستان گذشتهاى در تاريخ مشروطه ميدارد ، و آنگاه همين برگزيدن ، در تبريز دنبالهاى پيدا كرد اينست آن را با گشادى و درازى مىنويسيم :
چنان كه نوشتهايم نخستين شهرى كه انجمنى براى نگهبانى بكارها و سررشتهدارى برپا كرد تبريز بود . در اين شهر همين كه مشروطه گرفته شد و « نظامنامه انتخابات » رسيد ، كسانى را براى به كار بستن آن « نظامنامه » و برگزيدن نمايندگان دار الشورى نامزد گردانيدند و خانهاى براى نشستن آنان اجاره كردند ، و چون از كارشكنى محمد عليميرزا كه آن زمان در تبريز مىبود بيم مىداشتند ، همان خانه را بنام « انجمن ملى » كانونى براى خود ساخته هر شب سران آزاديخواهان در آنجا گرد آمدند و در زمينه پيشرفت كوششهاى خود بسكالش و گفتگو پرداختند ، و در اينميان برخى كارهايى ، از بيرون كردن امامجمعه و ميرهاشم از شهر و مانند اين ، انجام دادند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٦٧