علاء الدوله ، سپهدار ، سردار فيروز ، وزير افخم ، امير اعظم ، وزير مخصوص ، مؤتمن الملك ، سردار منصور ، محتشم السلطنه ، قوام الملك ، مجير الدوله ، صدر السلطنه ، علاء السلطنه ، آجود انباشى توپخانه ، عليرضا خان گروسى ، سالار السلطنه ، حاجب الدوله مدير تشريفات ، معين السلطنه ، معين الدوله ، سالار اعظم ، سالار نصرت ، حميد الملك ، فارس السلطنه ، ليث السلطنه ، سيف الممالك ، قولر آغاسى ، سالار نظام ، بهادر نظام ، فتح السلطنه ، حاجب الدوله ، مختار - الدوله ، حشمت الدوله ، مجيد الممالك ، وزير دربار مدير الملك ، معاون الدوله وزير مخصوص ، ابراهيم خان امير تومان ، سردار مسعود ، موثق الملك ، وزير نظام ، سردار كل ، عزيز السلطان ، سردار مفخم ، نصر الملك ، اعزاز الدوله ، شعاع السلطنه ، سهم الدوله ، سهام الدوله ، حمزه آقا ، حسينقليخان نواب ، آصف السلطنه .
حبل المتين ميويسد : « جناب امير بهادر جنگ چون از ياد كردن قسم فارغ شد پايين آمده بعموم تماشاچيان كه حيران فتوت آنها شده بودند خطاب كرد كه قرعهء اين فال ميمون بنام من بيرون آمده دو روز ديگر به طرف اروميه حركت كرده جان و سر بر كف دست به طرف مقصود خواهم شتافت و شايد ديگر خدمت برادران نرسم و با كمال شرف جانبازى كنم شما دعاى خود را همراه من سازيد كه از عهده اين خدمت وطن بيرون آيم » .
بيچاره مردم فريب اين دروغها را ميخوردند و با اين نمايشهاى فريبكارانه دلهاى خود را پر از شادى مىگردانيدند . نمايندگان مجلس از سادهدلى يا از بىپروايى اين بازى را راست پنداشته به آن پذيرايى ميپرداختند ، و خواهيم ديد كه بيشتر همين سوگند - خوران ، بويژه امير بهادر جنگ و اقبال الدوله ، پس از اندكى بدشمنىهاى آشكارى ، با مشروطه برخاستند .
چنان كه گفتيم اين نمايش بيش از همه نتيجه ترسى بود كه از گلوله عباس آقا در دلهاى درباريان جا گرفته بود ، و چنين ميپنداشتند كه عباس آقاهاى ديگر فراوانند . ولى سپس كه دانستند نيست ايمن گرديده باز دشمنى و بدخواهى آغاز كردند . اين يك نمونهايست كه عباس آقا چه كار بزرگى را انجام داده بود .
يك كار تاريخى ديگرى كه در همانروزها در تهران رخ داد گرفتن چهلم عباس آقا بود . روز يكشنبه سيزدهم مهر ( 27 شعبان ) كه سى و هفت روز از خودكشى آنجوان مى - گذشت هنگام پسين بازارها را بستند و همه آزاديخواهان و ديگران رو بسوى آن جوان گزاردند .
انجمن آذربايجان گور را با گل آراسته و چادرهاى بزرگى براى پذيرايى از مردم آماده گردانيده بود . انجمنها و شاگردان دبستانها دستهدسته مىآمدند و دستههاى گل مىآوردند . حبل المتين مىنويسد : « جمعيت صحرا را فراگرفته بود كه جاى عبور نبود .
عده جمعيت به يكصد هزار نفر تخمين زده شد . . . چايى و قهوه و ساير لوازم از همت وطن پرستان سبيل بود . . . خوانچههاى شيرينى زياده از حد و شماره نثار شد . . . » . شادروانان
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٦٤