بندهاى نهانى نيز درباره انداختن دولت عثمانى ، و بخشيدن خاك آن در ميان روس و انگليس و فرانسه ، داشته است ، و درباره ايران نيز خواستشان جز برانداختن آزادى و جداسرى اين كشور نميبوده ، ولى چون اين سخنان هرچه بوده گذشته و از ميان رفته ما نيز به همين اندازه بس كرده درمىگذريم .
گراييدن درباريان بمشروطه
در همانروزها در تهران يكداستان شگفت ديگرى رخ داد ، و آن اينكه انبوه درباريان بيكبار به مشروطه گراييدند و بنمايشهايى پرداختند . چگونگى اين بود كه چون اتابك با دست عباس آقا كشته گرديد و از جيب كشنده آن كارت بيرون آمد ، بيشتر مردم چنين باور كردند كه راستى را يك انجمنى از فداييان برپاست كه براى كشتن بدخواهان مشروطه آماده مىباشد و عباس آقا چهل و يكم آنان ميبوده . اين باور دلهاى درباريان را پر از ترس مىگردانيد و هركس بزندگى خود بيم ميداشت ، آرزوى درآمدن بميان آزاديخواهان ميكرد . اين بود سران ايشان باهم گفتگو كرده راهى انديشيدند كه بميان آزاديخواهان درآيند .
نميدانم در ميان خود چه گفتگوهايى كردند و چه نهشهايى نهادند . آنچه در بيرون پديدار شد اين بود كه احتشام السلطنه رييس مجلس و امير اعظم ( كه از ديرگاه خود را آزاديخواه نشان ميداد ) جلو افتاده بزرگان درباريان را به خانه علاء الدوله ( برادر احتشام السلطنه ) خواندند و در آنجا گفت و شنيدها كرده نامهاى بمحمد عليميرزا نوشتند ، در اين زمينه : « كه امروز قدرت و شوكت سلاطين عظيم الشأن روى زمين را مىبينيم كه بواسطه اين اساس مشروطيت به اين عظمت نايل شدهاند » و از محمد عليميرزا خواستار گرديدند كه ايشان نيز بمشروطهخواهان پيوندند و بمشروطه كوشش كنند ، و چنين نوشتند « بخداى احد واحد ابواب چاره از هر طرف مسدود است و سلطنت چندين هزار ساله در تلف چاكران صحيح است كه نمك پروردهء دودمان سلطنت و پشت در پشت خانهزاد دولت جاويد آيتيم ، اما در اينكه زادهء اين وطن و شريك اين آب و خاكيم شكى و حرفى نيست » و چنين خواستار شدند كه « مقرر شود تمام وزراى مسئول در يك مجلس حاضر شوند و از وكلاى مجلس محترم شوراى ملى هم قدر معتد بيايند ، با حضور چاكران تكاليف كلى و جزئى را كه ديگر راه عذر و حرفى براى هيچكس نماند معين كنند . . . »
اين نامه ، يا بگفته خودشان « عرضه داشت را امير اعظم بنزد شاه برد و ازو پاسخ ، با بگفته خودشان « دستخط » پايين را آورد :
« مجلس مشروطيت را شاهنشاه مرحوم نور اللّه مضجعه بملت مرحمت فرمود ما هم امضاء نمودهايم و از آنوقت كمال همراهى را داريم و مجلس را اسباب سعادت و ترقى مملكت ميدانيم حالا كه شما حاضر همراهى و خدمتگذارى شدهايد چه ضرر دارد ما هم انتها درجه مساعدت را مىنماييم بطوريكه نوشتهايد وزراء و وكلاء و امراء بنشينيد و