صفبصف با موزيك و بيرق در آمدوشد مىبودند . فردا شنبه تا نيمروز نيز برپا مىبود ، و چون هنگام برچيدن ختم رسيد ميرزا غفار زنوزى كه از مجاهدان قفقاز شمرده ميشد بيك گفتار شيوا و هنايندهاى به تركى و فارسى پرداخت ، و شعرهاى بجايى خواند و دلهاى همه را بتكان آورد ، و در پايان چنين گفت ، « بياييد اى برادران در صفات مجاهدى تأسى به اين جوان مرحوم كرده خائنين بيدين را از صفحهء مقدسهء وطن عزيز پاك كنيم » .
سپس بشعرهاى تركى پرداخت :
آرقاداشلار قان توكون تا جوشه كلسون كاينات * ثابت اولسون تا جهانه بزدكى عزم و ثبات
ذلته عمده مرجحدور شرفلى بر ممات * ملته لازم دكلدور بيله افسرده حيات
ظلم و استبداد دورى درد و يأس اياميدر * آرقاداشلار قان توكون قان توكمكون اياميدر
چنين ختم باشكوه بزرگى تا آن روز كمتر ديده شده بود .
بيرون آمدن بستنشينان
كشته شدن اتابك نتيجههاى بسيارى را در پى داشت ، و يكى از آنها كنارهگيرى صنيع الدوله رييس مجلس بود . اينمرد ايران - خواه و دلسوز ميبود ولى چنان كه رفتارش نشانداد ، با جنبش توده انبوه كه معنى درست مشروطه همينست همراهى نمىتوانست ، و از اينرو بمشروطه دلخوشى نشان نميداد و در كشاكشها بسوى دربار گرايش مينمود .
اين همانست كه گفتيم پيشنهاد ميكرد قانون اساسى را به نجف نزد علماى آنجا فرستند ، و اين نمونه ناآگاهى او از مشروطه يا دليل ناهمراهيش مىباشد . از آنسوى خاندان اينان با اتابك بستگى ديرين ميداشتند ، و برادرش حاجى مخبر السلطنه در كابينه او از وزيران ميبود .
از اينرو از روزيكه اتابك بايران آمد صنيع الدوله سرگرانيش با مشروطه بيشتر گرديد ، و چند بار بكنارهجويى كوشيد . ليكن مجلسيان نپذيرفتند چون مرد آرام و سنگينى ميبود با خواهش او را نگه داشتند . ولى چون اتابك كشته شد صنيع الدوله از مجلس پا كشيد و سپس نيز كنارهجويى خود را آگاهى داد .
در اينميان احتشام السلطنه بتهران درآمد . اينمرد كه بآزاديخواهى شناخته گرديده و از سوى تهران بنمايندگى برگزيده شده بود در كمسيون مرزى ميگذرانيد تا اينهنگام از آنجا بازگشت . نمايندگان آمدن او را فرصت شمرده بجاى صنيع الدوله برگزيدند و كسانى بخانهاش رفته بمجلس آوردند .
در همانروزها محمد عليميرزا كابينهاى را كه برگزيده بود بمجلس آگاهى داد ، بدينسان :