مشير السلطنه رئيس الوزراء و وزير داخله ، سعد الدوله وزير خارجه ، مستوفى - الممالك وزير جنگ ، قوام الدوله وزير ماليه ، مشير الملك وزير عدليه ، مهندس الممالك وزير فوايد عامه ، مجد الممالك وزير تجارت ، نير الملك وزير علوم و اوقاف .
در مجلس چون گفتگو شد بيشتر نمايندگان به اين كابينه اميد نيكى نمىبستند ، و نبايستى ببندند . زيرا بيشترشان همان درباريان بيكاره مىبودند ، و از آنسوى سعد - الدوله وزير خارجه از مجلس بيزارى نموده و خود را كنار كشيده بود . با اين بداميدى چون مجلس خود نيز بيكاره شده بود آنها را پذيرفت و در نشست دوشنبه بيست و چهارم شهريور ( 7 شعبان ) كه براى شناسانيدن بمجلس آمدند كسى زبان بايراد نگشاد .
يك نتيجهء ديگر كشته شدن اتابك بازگشتن حاجى شيخ فضل اللّه و ديگران به خانه - هاى خودشان بود . زيرا چنان كه پس از مرگ اتابك دانسته شد دررفت آنان را در عبد العظيم اتابك از كيسهء خود ميداد ، و چون او كشته شد ديگر كسى پولى نداد و پيشوايان دين با سختى روبرو شدند ، و چارهاى جز آن نميديدند كه دست از كشاكش بردارند و به تهران بازگردند . ليكن براى آن نيز به دستاويزى نياز مىداشتند ، و گرنه بيكبار بىآبرو گرديدندى . اين بود باز دست بدامن دو سيد زدند ، و اينان چنين نهادند كه صدر العلماء داماد بهبهانى ، يك پرسشنامهاى بسيج كند ، كه در آن معنى مشروطه و آزادى ، و اينكه آيا مجلس به « احكام شرع » نيز دست خواهد زد و يا تنها به كارهاى « عرفى » بس خواهد كرد ، از مجلس بپرسد و از اينسو مجلس يك پاسخى بدلخواه بستنشينان دهد ، و دو سيد نيز آن را مهر كنند ، و اين پرسش و پاسخ دستاويزى براى بازگشتن بستنشينان بخانههاى خودشان باشد .
اين يك مهربانى و دلسوزى نابجايى از دو سيد دربارهء حاجى شيخ فضل اللّه و همراهانش بود . بهرحال صدر العلماء بدستور رفتار كرده يك پرسشنامهاى بنام علماء آماده گردانيد . مجلس نيز به همان دستور پاسخ داد . دو سيد و آقا حسين رضوى هم در پاى آن جملههايى نوشتند و مهر و دستينه نهادند ، و اين پرسش و پاسخ در نشست روز سهشنبه هجدهم شهريور ( يكم شعبان ) در مجلس خوانده شد ، بىآنكه نامى از حاجى شيخ فضل اللّه يا ديگرى برده شود .
بستنشينان همان پاسخ را گرفتند ، و در پاى آن حاجى شيخ فضل اللّه و سيد احمد طباطبايى و حاجى ميرزا حسن نيز مهر نهادند ، و چنين وانمودند كه مجلس درخواستهاى ما را پذيرفت و ما سخن خود را پيش برديم ، و همين را دستاويزى ساخته ، روز سهشنبه بيست و پنجم شهريور ( هشتم شعبان ) به شهر بازگشتند و هر يكى بخانههاى خود رفتند و بخاموشى گراييدند . بدينسان داستان بستنشينى كه با آن تندى و هياهو آغاز شده بود ، با اين خاموشى و خوارى پايان پذيرفت ، و نتيجه دو چيز بيشتر نشد : يكى بردن آبروى خودشان ، ديگرى باز كردن زبان بدگويان بمشروطه و مجلس .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٥٦