تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
در مجلس سخنى از بديهاى او رفت و نمايندگان رأى به برداشته شدن او از وزارت دادند . ديگرى گرفتن سر سال براى سيد عبد الحميد و حاجى سيد حسين نخستين كشتگان راه آزادى بود . چون هجدهم جمادى الاولى روز كشته شدن سيد عبد الحميد ، و بيستم آن روز كشته شدن حاجى سيد حسين ميبود ، « انجمن اتحاد طلاب » بر آن شد كه روز هجدهم ( هشتم تيرماه ) سرسال باشكوهى براى آنان گيرد و از چند روز پيش به بسيج كار پرداخت . بدينسان كه به روى گور سيد عبد الحميد در مسجد آدينه پارچه‌هاى سياه پوشانيده و دسته - هاى گل چيد . نيز بايوان مسجد پارچه‌هاى سياه كشيد . افزار « ختم » و سوگوارى آماده گردانيد . چون آن روز رسيد از آغاز روز مردم دسته‌دسته آمده ، و بآيين مسلمانى فاتحه خوانده و به شيوهء اروپايى دسته‌گل روى گور گزارده از در ديگر بيرون ميرفتند . يكدسته از قزاق و ژاندارم نيز براى گل گزاردن آمدند و رفتند . چون هنگام پسين رسيد همگى وزيران با علماء و نمايندگان مجلس و ديگران در آنجا گرد آمدند . انبوهى چندان شد كه پشت‌بامها نيز پر گرديد . نخست قرآن خواندند و سپس حاجى شيخ محمد واعظ بمنبر رفته ، و داستان گلوله خوردن سيد عبد الحميد را بدانسان كه خود ديده بود ، با زبان روضه‌خوانى ، بازگفت و مردم را بگريانيد . سپس شاگردان دبستانها با رخت و بيرق سياه ، سرودخوانان آمدند ، و هر دسته‌اى بنوبت خود در جلو گور « خطابه » اى خوانده و دسته‌گل فروگزاردند و بيرون رفتند . در هنگام بيرون رفتن ايشان زنان از پشت بام گل بسرهاى آنان ريختند . سپس انجمنهاى تهران ، باشندگان هر يكى بنوبت خود آمده و گل گزارده رفتند . سيد جمال واعظ و ملك المتكلمين و ديگران گفتارها راندند . تا نيمساعت بشام نشست برپا ميبود ، و پس از آن تا سه ساعت از شب رفته نيز مردم آمد و شد مىكردند . براى تهران يك روز خوشى گذشت . امروز نخستين بار بود كه در ايران ، در يك بزم سوگوارى ، شيوهء ايرانى را با شيوهء اروپايى توأم گردانيدند ، و خواهيم ديد كه همين يكى از ايرادهايى بود كه بست - نشينان عبد العظيم بمشروطه‌خواهان ميگرفتند . در روزنامه انجمن تبريز شعرهايى نوشته كه در اين نشست در جلو گور سيد عبد الحميد خوانده گرديده و اينك آنها را ميآورم :
زانروز كه از دار فنا رخت كشيدى * از جان بگذشتيم و ز خونت نگذشتيم هر قطرهء خون كز بدنت ريخته شد ما * برداشته با خون دل خود بسرشتيم در راه وطن آنچه نهفتند و نگفتند * ما در سر بازار بگفتيم و نوشتيم المنة للّه كه نمرديم و بديديم * شد سبز هر آن تخم كه پارينه بكشتيم بر ياد هماندم كه سپرديم بخاكت * اين دسته گلى را به مزار تو بهشتيم