تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
در همان روزها گله و ناله از حاجى آقا محسن فزونتر گرديده بود . در نشست چهاردهم تير ( 24 جمادى الاولى ) ، تلگرافى از عراق ، در مجلس خوانده شد ، بدينسان : « صمصام - الممالك كه مأمور حركت دادن حاجى آقا محسن بود وارد شهر شد . پيش از آنكه از طرف صمصام الممالك اقدام شود حاجى آقا محسن اشرار را فرستاده دكاكين را بسته ديشب جمعى در پشت‌بام بازارها و غيره مشغول شليك بودند امنيت سلب زودتر علاج نماييد انجمن محلى عراق » اين گفتگو عنوان داد كه برخى نمايندگان بدگويى بسيار از اتابك كردند . راستى آن ميبود كه اين زمان نيرنگبازى اتابك بىپرده گرديده و هركسى پى برده بود كه آن آشوبها و خونريزىها در اين گوشه و آن گوشه كشور ، جز با انگيزش او نيست . از چندى پيش اين سخن بزبان‌ها افتاده و روزنامه حبل المتين ، بىآنكه پرده‌درى كند ، گفتار - هاى پرمغزى مينوشت . اين روزنامه ميگفت يك ماه پيش كشور ايمن مىبود و هواداران خودكامگى ناتوان و درمانده ميبودند . ولى در اين يك ماه در بسيارى از گوشه‌هاى كشور آشوب برخاسته و از اينسو ديده مىشود كه هواداران خودكامگى گستاخ گرديده و به نيرو افزوده‌اند . آشوب - هايى را كه رخ داده بود شمرده و سپس مىپرسيد : « خوب در اين ماه چه تازه واقع شده ؟ ! . . آيا هيئت وكلا تغيير كرده ؟ . . آيا كسى تازه وارد شده ؟ . . » ، و پاسخ اين پرسشها را بانديشه خوانندگان باز ميگزاشت . اتابك تا مىتوانست برويه‌كارى مىكوشيد و هواداران او در مجلس و ديگر جاها تا ميتوانستند پرده ميكشيدند . ولى راستى در پرده نماند و دير يا زود بآشكار افتد . بد - گمانيها درباره او روزبروز فزونتر گرديده كنون بجايى مىرسيد كه در مجلس گفتگو كنند و آشكاره او را « خائن » خوانند .

« لايحه » نويسى بست‌نشينان

كنون باز داستان بست‌نشينان را دنبال مىكنيم . چنان كه گفتيم ، اينان نخست تلگرافهايى بشهرها فرستادند ، و چون اميدمند به نتيجه آن مىبودند بدينسان نشستند . يكدستگاه آخوندى شگفتى برپا كرده بودند . حاجى شيخ فضل اللّه هر شب در صحن نماز جماعت ميخواند و سپس بمنبر رفته ببدگويى از مشروطه و مجلس ميپرداخت . در آن ميان چنين خواستند كه نوشته‌هايى ميان مردم پراكنند . ليكن چاپخانه‌هاى تهران هيچيكى نخواست نوشته‌هاى آنان را بچاپ رساند . همانا نخست نوشته‌هايى را با خط خوشى نوشته و پيكره از آنها برداشته در ميان مردم پراكنده مىگردانيده‌اند ، و اينست ما پيكرهء نوشته‌اى را از آنگونه در دست ميداريم كه در اينجا ميآوريم ( پ 124 ) ليكن پيداست كه اين كار دررفت بسيار داشته و گران ميافتاده . اين بود ناگزير