ميبود و خونريزى را دوست ميداشت . ميگويند : روزى دربارهء آدمكشى « فتوى » بكشتن داد و گفت در همانجا در حياط سرش را بريدند .
در زنجان ، در زمانهاى نزديك ، از اين گونه ملايان ، يكى ملا محمد على بوده كه در زمان محمد شاه با دولت بكشاكش پرداخته ، و سپس در زمان ناصر الدينشاه بنام بابيگرى بجنگ برخاسته و آن داستان شگفت تاريخى را پيدا كرده . ديگرى اين ملا قربانعلى است كه ما بيادش پرداختهايم ، و ميبايد گفت ملا محمد على با آن كار بيخردانه پايان زندگانيش بهتر و برتر از اين ميبوده .
اينمرد در اين زمان نود سال كمابيش ميداشت و با اين پيرى سستى از خود نشان نميداد ، و رشته فرمانروايى از دست نهشته مردم را از گراييدن بمشروطه بازميداشت .
در اين ميان سعد السلطنه در زنجان فرمانروا ميبود . اينمرد در زمان ناصر الدينشاه فرمانرواى قزوين شده و شش سال در آنجا مانده و كوشش بسيار بآبادى آن شهر كرده ، و رويهمرفته مرد نيكنامى ميبود . اين هنگام در زنجان نيز رفتار نيك مينمود . با اين همه پيروان ملا قربانعلى او را بر نمىتافتند و ناخشنودى مينمودند .
روز سوم ماه تير ( 13 جمادى الاولى ) يكى از فراشهاى حكومت ميخواست شيخ عبد اللّه نامى را باداره حكمرانى برد ، شيخ عبد اللّه از دست او گريخته خود را به خانه ملا قربانعلى رساند و در آنجا بست نشست . كسان ملا قربانعلى كه بيشتر اوباش و لوطيان ميبودند ، چون از چگونگى آگاه شدند در پى فراش افتاده و او را گرفته كتك بسيارى زدند ، و با قمه چند زخمى رسانيدند ، و سپس سبيلهايش را بريده گفتند : « برو بسعد - السلطنه آگاهى ده » .
آن روز سعد السلطنه بهنگام گذشتن از سبزه ميدان ، با يكى از آن اوباش بنام سيد بشير ، دچار آمد و دستور داد او را گرفتند ، و در اداره حكومتى تازيانه به او زدند و سپس رهايش كردند . اين آگاهى چون بملا قربانعلى رسيد گفت : « فردا بايد حكومت تبعيد شود » . كاركنان او شبانه بطلبهها و ديگران آگاهى دادند و از آباديهاى نزديك شهر مردم را خواستند .
فردا از آغاز روز پيروان كه ششصد تن كمابيش ميبودند در پيرامون خانه آخوند گرد آمدند ، چون گفته ميشد آخوند « حكم جهاد » خواهد داد ، بسيارى از آنان قمه و قداره و تپانچه همراه ميداشتند و ديگران نيز دامنهاى خود پر از سنگ كرده بودند . نخست با پيام آخوند ببازار ريخته دكانهايى را كه باز شده بود بندانيدند . سپس آماده ايستاده چشم به راه فرمان دوختند .
آخوند دستور داد : « برويد ميدان توپخانه » . همگى روانه گرديده در يكسوى ميدان ، در برابر سراى حكومت به رده ايستادند . سعد السلطنه چند تن سرباز براى پاسبانى بدم در گمارده ولى سپرده بود تيرى نيندازند . از اينسو زبان بدشنام گشادند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٠٣