تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
مردم بدادخواهى تلگرافهايى بدار الشورى و انجمن تبريز فرستادند . انجمن بيدرنگ بچاره برخاسته دستور فرستاد كه رشيد الملك باردبيل بازگردد . نيز براى فرستادن به آنجا نمايندگان پايين را برگزيد : شيخ اسمعيل هشترودى ، شريف العلماء ، حاجى سطوت السلطنه ، حاجى معتمد همايون ، حاجى اسماعيل امير خيزى . اينان به زودى روانه گرديدند ، و پيش از اينكه رشيد الملك بازگردد باردبيل رسيدند ، و با ميانجيگرى و گفتگو كشاكش را بپايان رسانيدند . پس از چندى تلگرافى از آقا ميرزا على اكبر و حاجى ميرزا ابراهيم رسيد كه از « بركت انفاس قدسيه جناب مستطاب شريعتمآت آقا شيخ اسماعيل آقا سلمه اللّه تعالى و حسن اقدامات و اهتمامات وافيه حضرات آقايان هيئت محترم دامت توفيقاتهم اسباب تكميل محبت و مودت فراهم اختلافات به كلى رفع گرديد » .

كشته شدن سعد - السلطنه در زنجان

اما زنجان ، در اينجا يك آشوب خونينى رخ داد . اينجا يكى از شهرهايى مىبود كه مشروطه ريشه ندوانيده و آزاديخواهى پيشرفتى پيدا نكرده بود . در اينجا نيز انجمنى برپا كرده بودند ولى بسيار ناتوان مىبود . چنان كه گفتيم چون در نتيجه بدخواهيهاى دربار در بسيارى از شهرها گردنكشانى برميخاستند در اينجا مظفر الدوله كه رييس فوجى مىبود برخاست و موزيكانچيان را بآزار مردم و ستمگرى برانگيخت . تا ديرى بازرگانان زنجان در تلگرافخانه نشسته بتهران دادخواهى مىكردند . از آن سوى در اينجا هم يك شگفتى ، بنام « آخوند ملا قربانعلى مىبود » ، كه لگام مردم را در دست داشته و از گراييدن بمشروطه باز ميداشت . اين آخوند نيز دلدادهء « حكومت شرعى » ميبود ، و خود در زنجان و آن پيرامونها فرمان ميراند . زيرا به « دعويها » رسيدگى كردى ، و « فتوى » دادى ، « قصاص » كردى ، و « حد » زدى ، و « زكات » و « مال امام » گرفتى . بىتاج و تخت پادشاهى كردى . اين نيز از ملايانى مىبود كه به كشور و توده و ميهن و اين گونه چيزها پروا ننمودى ، و خود از اين انديشه‌ها دور بودى ، و جز هوسهاى آخوندى را دنبال نكردى . اين نيز ، همچون ميرزا على اكبر اردبيلى پول نيندوختى و خود با تهيدستى بسر بردى و از اينرو در ميان پيروان نام نيك و جايگاه بلند ميداشت و آوازه‌اش به بيشتر شهرها رسيده بود . ميرزا على اكبر زورش بيشتر از دانشش مىبود ، و از اينرو در ميان خود ملايان جايگاهى نمىداشت . ولى اين در زمينه آخوندى دانشمند شمرده ميشد و خود يكى از مجتهدان بنام مىبود . چون اينمرد و داستانش نمونه نيكى از دژآگاهى و دژخويى ملايان و پيروان ايشانست ، از اينرو بدينسان بيادش ميپردازم . اين مرد يكى از خويهايش سنگدليش
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 402 | احمد كسروى تبريزى