تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
سيد صالح عرب و حاجى ملا على و ديگران بودند از اين سخن بتكان آمدند ، و بدشمنى سپهسالار برخاسته و او را بيدين خواندند ، و نامه‌اى بناصر الدينشاه نوشتند كه سپهسالار را با خود بتهران نياورد . اين نامه بشاه در رشت رسيد ، و چون ملايان در آن زمان بسيار نيرومند ميبودند ، شاه ناگزير شد حكمرانى گيلان را به سپهسالار داده او را در آنجا گزاشت و خود بىاو بتهران آمد . ليكن سال ديگر دوباره او را بتهران خواست و وزير خارجه و سپهسالار گردانيد ، و حاجى ميرزا حسينخان از برخى ملايان دلجويى كرد و باز در كارهاى بزرگى بود ، و در سال 1257 ( 1295 ) دوباره شاه را برفتن اروپا برانگيخت ، و خود در پى انديشه‌هايش مىبود ، ولى چون شاه از درون همداستان نبود ، و برخى ملايان همچنان دشمنى مينمودند ، و يكى از همسايگان نيز از كارشكنى بازنمىايستاد انديشه‌هاى سپهسالار به نتيجه نرسيد ، و شاه او را از كار كناره گردانيده بحكمرانى خراسان فرستاد و در سال 1260 ( 1298 ) در آنجا درگذشت .

ميرزا ملكم خان و سيد جمال الدين

در سال 1268 ( 1306 ) ناصر الدينشاه بار سوم باروپا رفت ، و در اين سفر ميرزا على اصغر خان امين السلطان را كه بجاى - سپهسالار صدر اعظم بود همراه برد . ولى اين سفرها هيچ سودى نداشت . اگرچه پس از بازگشت از اين سفر شاه دلبستگى بقانون مينمود و بميرزا عليخان امين الدوله دستور داد كه قانونى براى ايران بنويسد ، و روزنامهء اختر اين را مژدهء پيشرفت كارهاى ايران دانسته گفتارى نوشت . ولى چنان كه نوشته‌اند همه اينها بيهوده بود و شاه بجاى آنكه شكوه و نيروى اروپا را نتيجهء همدستى دولت‌ها و توده‌ها دانسته او نيز توده را بتكان آورد و به كارهاى سودمندى وادارد ، از ديدن آن شكوه و نيرو خيره گرديده و بنوميدى گراييد ، و در برابر همسايگان ناتوانى و زبونى بيشتر نمود . بويژه كه همسخن و همدم او امين السلطان گرديده ، و اين مرد يگانه آرزو و خواستش اين بود كه بسر كار باشد ، و بمردم سرورى فروشد ، و دستش بگرفتن و دادن باز باشد ، و همهء هوش و زيركى خود را در اين راه به كار ميبرد و براى نگهدارى خود در سر كار ، گردن بخواهشهاى بيگانگان مىگذاشت . نتيجه اين خيرگى و ناتوانى شاه و نادرستى و بدخواهى امين السلطان آن بود كه در سالهاى بازپسين پادشاهى ناصر الدينشاه « امتيازهايى » به بيگانگان ، بويژه انگليسيان داده شد كه شناخته‌ترين آنها « امتياز تتن و تنباكو » بود ، و اينها مردم را بشورانيد ، چنان كه داستان آن را خواهيم نوشت . از كسانى كه در زمان ناصر الدينشاه دلسوزى بتوده و كشور نموده و به بيدارى مردم كوشيده‌اند يكى ميرزا ملكم خان اسپهانى و ديگرى سيد جمال الدين اسدآبادى شمرده مىشود ملكم از جلفاى اسپهان ، و از ارمنيان آنجا بوده ، و در كارهاى دولتى پا گزارده
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 10 | احمد كسروى تبريزى