تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
« كه نتيجه حريت موهومه است قرار مسلوب تلگراف مزيد تشويش بعون اللّه متمنيات » « ايشان شدنى نيست البته دفع كفريات و حفظ عقيده و اجراء قوانين محكمه قرآنيه و » « شريعت ابديه محمديه اهم فرائض ربانيين علماء با ملاحظه جهات موجبات صلاح و صيانت » « دين و دماء مسلمين منظور اطلاع داده بذل مجهود شود » . سپس نامه‌اى نيز در همين زمينه نوشت . پس از دو سه روزى تلگراف ديگر ملايان رسيد . آخوند و آن دو تن ديگر پروايى ننمودند ولى سيد كاظم و پيروانش آن را دستاويزى گرفته بپافشارى افزودند ، و پيروان سيد شاديها نمودند . پس از چند روزى تلگراف مجلس رسيده كه به همه علما فرستاده بودند . همچنين تلگراف درازى از انجمن‌هاى تهران رسيد كه از بدخواهى بست‌نشينان و دربار ناله نموده و درخواسته بودند كه علماء حاجى شيخ فضل اللّه و همدستانش را بنجف بخوانند . سيد پروايى به اينها ننمود و پيروانش آنها را نشان ناتوانى مجلس گرفتند ولى آخوند و يارانش پاسخ پايين را دادند . « مجلس محترم شوراى ملى رفع اللّه قواعده تلگراف موحش انجمن شريف و اصل » « و از مخالفت مخالفين با مجلس محترم ملى اسلامى خاطر قاطبه اهل اسلام ملول گشته » « عموم اهل علم و كافهء ممتحنين شريعت مطهره حضرت ختمى مرتبت صلى اللّه عليه و آله و » « سلم را اعلام مىدارد كه خداوند متعال گواه است ما با بعد دار غرض جز تقويت اسلام » « و حفظ دماء مسلمين و اصلاح امور عامه نداريم عليهذا مجلسى كه تأسيس آن براى رفع » « ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف و امر بمعروف و نهى از منكر و تقويت ملت و دولت و » « ترفيه حال رعيت و حفظ بيضهء اسلام است قطعا عقلا و شرعا و عرفا راجح بلكه واجب » « است و مخالف و معاند او مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شريعت است رجاء واثق » « كه تاكنون انشاء اللّه تعالى كسى مخالفت نكرده و نخواهد كرد و هرگاه بر خلاف اين » « مضمون كتبا و تلگرافا نسبتى بما داده شود كذب محض احضار را صلاح نديديم مهمات » « را اطلاع دهيد الاحقر نجل حاجى ميرزا خليل الاحقر محمد كاظم خراسانى الاحقر عبد اللّه » « مازندرانى » رسيدن آن تلگرافهاى پياپى ، و داده شدن اين پاسخهاى آخشيج هم ، آشوبى در نجف پديد آورد و دودستگى و دشمنى سختى درگرفت . سيد كاظم كه در فريفتن مردم و شورانيدن عاميان استاد ميبود تكان سختى بايشان داد . ايلهاى عرب كه در پيرامون نجف و كربلا ، در كنار فرات نشيمن ميدارند شيعىاند ، آگاهى به آنان فرستاد كه دسته دسته با تفنگ و فشنگ بنجف آمدند و گرد سيد را گرفته بهياهوى برخاستند . هر روز بشيوهء عرب « هوسه » ميكردند و شعرهايى در دشنام بمشروطه مىخواندند . هركه را مشروطه - خواه ميشناختند آزار دريغ نمىگفتند . هر روز كه سيد براى نماز بصحن ميآمد چند هزار پيروان از ايرانى و تازى در پشت سرش به نماز ميايستادند ، در حالى كه در پشت سر آخوند بيش از سى تن يافته نميشدند . كار بجايى رسيد كه آخوند و آن دو تن ديگر از