تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
« كه كدام حس ميتواند راضى به اين فجايع شود . نتايج توقف چهارده ساله حضرت اشرف » « در ممالك متمدنه نبايد موجب اين قسم ظهورات غيرمنتظره باشد فورى عزل اقبال - » « السلطنه را با تعيين مأمور ملت‌پرست و كافى از شخص حضرت اشرف متمنى است » . « ( عموم ملت ) » از ماكو هر روز آگهى دلگداز ديگرى مىرسيد و انجمن خوى ايستادگى نموده پاسخ ميخواست . مجاهدان و ديگران ، در تلگرافخانه بشور و خروش مىپرداختند و بسردستگان سخت مىگرفتند . ولى اينها هيچيك سودى نداشت ، و از تهران بيش از اين نتيجه نشد كه گفتند با دولت گفتگو مىشود و « اقدام خواهد شد » . اتابك هم پاسخ آن تلگراف را با ستايشهايى از خود داد ، و براى رويه كارى دستورى بنام نظام الملك فرستاد كه « تحقيق واقعات » ماكو كرده و « باصلاحات آنجا » بكوشد .

داستان سالار الدوله

آنچه در اينميان بگستاخى دربار ميافزود آگهىهايى مىبود كه از شكست سالار الدوله و گريختن او ميرسيد . چون از سوى او ايمن مىگرديدند با مجلس و هواداران آن ستيزه بيشتر مى - گردانيدند . چنان كه گفته‌ايم در سالهاى بازپسين زندگانى مظفر الدينشاه كه عين الدوله ميخواست محمد عليميرزا از وليعهدى بردارد ، يكى از پسران شاه كه آرزوى جايگاه او ميكرد و كوششهايى به كار ميبرد همين ابو الفتح ميرزا سالار الدوله ميبود . او خود حكمرانى كردستان ميداشت و در آنجا ميزيست ، ولى كاركنانش در تهران مىكوشيدند و حاجى ميرزا نصر اللّه ملك المتكلمين كه از كردستان به تهران آمده بود يكى از كاركنان او ميبود . ليكن چنان كه گفته‌ايم آن انديشه عين الدوله پيش نرفت و محمد عليميرزا در وليعهدى پايدار مانده آن گفتگوها از ميان رفت . ملك المتكلمين نيز بآزاديخواهان پيوست و يكى از سخنرانان بنام گرديد . ولى سالار الدوله همچنان در آرزوى پادشاهى مىبود ، و چون كشاكشهاى توده را با محمد عليميرزا ميديد آتش اميد و آرزو در دل او فروزانتر ميگرديد . اين بود كم‌كم پرده از روى كار برداشته نافرمانى آشكار ساخت ، و با دسته‌هايى كه از كردان و لران تاراجگر گردآورده بود به بروجرد و آن پيرامونها تاخته بتاراج و آزار پرداخت . جوان سبكسر بجاى دلجويى از مردم همه را از خود بيزار ميگردانيد . يكى از افزارهاى كار او دروغهايى بود كه از زبان مجلس و مشروطه‌خواهان مى - ساخت و مىپراكند . به بسيارى از سران ايل و سركردگان سوارنامه فرستاده چنين مى - نوشت كه از سوى مجلس او را به يارى مشروطه خوانده‌اند و او به خواهش آزاديخواهان روانه تهران مىباشد ،