خواهان آزار و گزند بسيار رسانيدند . سپس كردان يغماگر بديهها روآورده تاراج و كشتار دريغ نداشتند .
روزنامه حبل المتين تهران در يك شماره خود نوشتهاى را از روزنامه كاسپى كه بروسى در باكو پراكنده ميشد ترجمه كرد كه مايه سرافكندگى هر ايرانى بايستى بود آگهى نويسى كاسپى از تهران پس از آنكه نام سيزده ديه را مىبرد كه بيكبار ويران گرديده چنين مىگويد : « ستمهايى بمردم اين آباديها كردهاند كه تاب فرساست : مردان را دو نيم كردهاند ، زنان را پستان بريدهاند ، كودكان را برودخانه زنگبار انداختهاند ، هركس نام انجمن را به زبان ميراند زبان او را مىبرند » . ميگويد : « از اين زبان بريدگان بسيار است » .
در اين جملهها اگر هم گزافه به كار رفته ، نتوان گفت كه پاك دروغ است . زيرا دژخيمى و ستمگرى اين كردان بىاندازه مىباشد ، و چون لگام آنان را رها كرده بجان بيدست و پايان اندازند هيچ ستمى دريغ ندارند . بويژه كه نام « بابى » به روى مشروطه خواهان گزارده و بهانه نيكى بدست اين خونخواران داده بودند .
چنان كه گفتيم شب چهارشنبه چهاردهم خرداد بود كه آگاهى از خوى دربارهء اين داستان خونين بانجمن ايالتى رسيد و انجمن همان شبانه نمايندگان آذربايجان را در تهران بتلگرافخانه خواسته چگونگى را به آنان آگاهى داد ، و آنان نويد كوشش دادند .
ولى چه كوششى خواستندى كرد جز اينكه داستان را در مجلس ياد كنند و ناله و دلسوزى نمايند ، و يا چگونگى را به اتابك نوشته و ازو چاره خواهند ، و از اين كارها چه نتيجه توانستى بود ؟ ! . . .
اين زمان دربار آشكاره ستيزهكارى مينمود ، و از چند راه با مجلس و مشروطه نبرد ميكرد . از يكسو ، چنان كه گفتيم سه مجتهد همدست گرديده بدستهبندى ميكوشيدند ، و ملا محمد آملى آشكاره در منبر بدگويى از مجلس و نمايندگان ميكرد . از يكسو نقيب - السادات كه يكى از تيولداران ميبود به دشمنى برخاسته و چادرى بنام روضهخوانى در خانه خود افراشته تيولداران و ديگر بدخواهان مجلس را در آنجا گرد مىآورد . از يكسو آشوب در شهرها فزونى يافته ، قوام الملك در شيراز و حاجى آقا محسن در عراق همچنان مىايستادند ، و مظفر الدوله در زنجان و عميد السلطنه در تالش پيروى از ايشان مينمودند .
محتشم السلطنه نماينده اتابك در مجلس پاسخهاى شگفتى بگله و ناله نمايندگان ميداد ، و پيدا بود كه خواستشان جز ستيزهكارى با مجلس نيست . چنان كه در نشست روز شنبه هفدهم خرداد ( 26 ربيع الثانى ) ، چون گفتگو از داستان سالار الدوله و آشوب كرمانشاه بميان آمد و حاجى ميرزا ابراهيم آقا از بدگوييهاى ملا محمد آملى گله كرد ، محتشم السلطنه چنين پاسخ داد : « مسئله بايد كليت داشته باشد تمام مفاسد را رفع كرد نه اينكه از بعضى جلوگيرى نمايند و از بعضى نكنند در پايين اطاق شما بمردم بد مى - گويند و شما انتظام داخلى خودتان را نميدهيد آنوقت متوقع هستيد در روى منبر پاره
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٦٤