خواهيهاى انجمن تبريز مىگفت . كردان دژخوى ديهها را ويران مىگردانيدند ، و دولت كه پاسخده ايمنى كشور مىبود ، نماينده آن ، در برابر مجلس چنين بهانه ميآورد .
از چادر زدن نقيب السادات سخنى رفت و يكى از نمايندگان چنين گفت : « عجب اينجاست كه حكومت در عوض آنكه جلوگيرى كند خودش فراش مىفرستد در زدن چادر كمك كنند » . ديگرى گفت : « مفسد بايد اخراج شود ، از صاحب چادر چرا جلوگيرى نمىكنند و چادر را نمىخوابانند »
محتشم السلطنه چادرزنى شيرازيان را در جلو بهارستان بهانه گرفته چنين پاسخ داد : « عرض كردم حكم بايد كليت داشته باشد . . . اگر بايد خوابانيد اول اين چادر دم در را بخوابانيد كه در شارع عام است آنكه در خانه خودش چادر زده » .
يكى از نمايندگان گفت : « وكلاى شيراز حاضرند الان آن چادر را بخوابانند به شرط اينكه بعد از اين هركجا چادرى زده مىشود جلوگيرى شود »
محتشم السلطنه پاسخ داد : « شما آقا خيلى تند مىرويد اولا بقانون محمدى كسى نميتواند وارد خانه كسى شود او در خانه خودش چادر زده است ولى اينها در وسط شارع عام چادر زدهاند و اين در شرع مستحسن نيست »
گفتگو از ايمنى كشور ميرفت ، و در پارلمانى كه بآيين اروپايى براى گزاردن قانونهاى اروپايى بنياد يافته بود ، نماينده يك « حكومت جورى » ، رويه آخوندى به خود گرفته « مسئله شرعى » ياد ميكرد .
از اين گونه گفتگو فراوان رفت و در پايان چنين نهاده شد كه كمسيونى از علماء و از برخى نمايندگان و از وزيران برپا گردد و دربارهء جلوگيرى از آشوبها گفت و شنيد شود .
با اين نويد بيپا مجلس بپايان رسيد .
انجمن ايالتى تبريز داستان را سخت دنبال مىكرد ، و پياپى نمايندگان آذربايجان را بتلگرافخانه خواسته بايشان سخت ميگرفت . كار بجايى رسيد كه آشكاره گفتند : اين آشوبها از انگيزش خود دولت است . اگر در تهران كارى از شما پيش نميرود بياييد در آذربايجان خود دست بهم داده بچاره دردها كوشيم . نيز تلگراف پايين را براى اتابك فرستادند .
« توسط وكلاى محترم آذربايجان حضرت اشرف اتابيك اعظم ملت آذربايجان » « بىپرده اظهار عرض ميدارد صدق مقال اينست كه از روز ورود حضرت اشرف اطراف » « آذربايجان بلكه تمام نقاط ايران دچار انواع مصائب شده است و ظهور اين غوائل با آن » « اميدواريها كه بكفايت حضرت اشرف داشتهاند مخالف است بلكه كمكم داعى بعضى » « شبهات از براى عامه ملت شده است لذا در مقام خيرخواهى عرض ميكنيم كه جهت اطمينان » « خاطر ملت بايد فورى عزل اقبال السلطنه را از پيشگاه هميونى بخواهيد كه موجب » « سكون هيجان ملت شود و تلگراف خوى را هم از نظر مبارك بگذرانيد و ملاحظه فرماييد »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٦٦