زمان فزونى اين هوس ميبود و دسته بزرگى ديوانهوار رو بروزنامهنويسى آورده بودند .
همين كار يك نمونه ديگرى از حال مردم تهران ، و از اندازهء هنايش جنبش مشروطه در آن مىباشد ، و ما ميتوانيم يكرسيدگى ديگرى هم از اين راه كنيم .
اين روزنامهها ، نويسندگان برخى از آنها را ميشناسيم . نويسنده نداى وطن مجد الاسلام كرمانى بوده كه نامش را در پيش بردهايم ، اين مرد بدنام ميبود و سپس بد نامتر گرديد و از روزنامهاش هم ، با همه آراستگى بيرون آن ، پيداست كه جز براى نان خوردن نوشته نميشده . نويسنده تمدن مدبر الممالك بوده ، و چنان كه از روزنامههايش پيداست آگاهيهايى از حال اروپا و سياست دولتهاى بزرگ ميداشته كه در آن روز ارجدار ميبوده . با اينهمه روزنامهاش سودمند نبوده ، و سپس هم يكى از هواداران ظل السلطان و از كاركنان او بوده . عراق عجم را اديب الممالك مينوشته كه هنرش تنها سخنسازى بوده . تدين را فخر الاسلام مينوشت كه يكى از آسوريان ارومى ( زاييده شده در امريكا ) بوده و سپس مسلمان گرديده و بتهران آمده و از پيرامونيان شادروان طباطبايى بشمار ميرفته و با دستور او با كشيشان و ديگران بچخشهاى دين و كيش ميپرداخته و در روزنامهاش نيز بيش از همه گفتگوهاى كيشى را دنبال ميكرده . نويسنده روح القدس سلطان العلماى خراسانى را سپس نيك خواهيم شناخت .
روزنامههاى ديگر ، نويسندگان آنها را نميشناسيم و يا درخور گفتگويى نيستند .
بيشتر اينها بيكبار بىسرمايه و خود كسانى ميبودند كه اگر كسى يكى از آنانرا ديدى و چنين پرسيدى : « اينكه ميخواهى روزنامه برپا كنى آيا چه در آن خواهى نوشت ؟ . . . » ديدى هيچ نينديشده و خود نميداند كه چه خواهد نوشت ! بلكه نميداند روزنامه را بهرچه نويسند ، و همين اندازه كه ديده ديگران بچنين كارى برخاستهاند او نيز بهوس افتاده .
برخى از اينها از نامش پيداست كه چه بوده : « حى على الفلاح » ، « صراط المستقيم » ، « حلم آموز » ، « الجناب » ، « كليد سياسى » . در پشتسر اين نامها چه بايستى بود ؟ ! .
خود روزنامهها نيز ديدنيست ، روزنامه كه براى بيدار كردن مردم و ياد دادن چيزهاى نادانسته بايستى بود ، هركس در آن دانستههاى كهن خود را برشته نوشتن ميكشد . اين يكى از فلسفه سخن ميراند و ميخواهد با دليلهاى فلسفى مشروطه را روشن گرداند . آن يكى از گفتههاى صوفيان دليل ميآورد و شعرهاى مثنوى را مينويسد . آن ديگر از راه قرآن و حديث درميآيد و مشروطه را يك دستگاه اسلامى ميگرداند .
نكته اينست كه هيچ يك از آنان كمى در خود سراغ نميداشتند و نيازى به ياد گرفتن نميديدند و بلكه هر يكى در پى ياد دادن ميبودند . مشروطه كه يك چيز تازهاى بود از اروپا رسيده ، و ميبايست تا ديرى همگى در پى شناختن و ياد گرفتن آن باشند ، اينان نيازى به آن نديده ، و نامش را شنيده و هر يكى از انديشه خود معنايى به آن داده ، و با شتاب
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٧٤