نهادند ، و آنچه ما از خواندن شمارههاى اين ميفهميم بهتر از خود آن بوده .
در داستان « پيمان انگليس و روس » كه به ياد آن خواهيم پرداخت و همچنين در برخى پيش آمدهاى ديگر ، اين روزنامه گفتارهاى مغزدار خوبى نوشت ، مىتوان گفت سيد حسن پس از آن بدخواهىها كه با جنبش مشروطهخواهى كرده ، و بهوادارى از عين الدوله آن دشمنيها را با كوششهاى دو سيد نموده بود ، اين زمان به نيكيهايى برخاست و شكست را بدينسان بست .
اما صور اسرافيل ، آن را ميرزا قاسمخان تبريزى و ميرزا جهانگير خان شيرازى بنياد نهادند و ميرزا على اكبر خان قزوينى ( دهخدا ) يكى از نويسندگان او بود . اين روزنامه هم با كاغذ و حروف خوب چاپ ميشد و راهبران آن مايه مىداشتند و تا زمان توپ بستن مجلس برپا ميبود .
در اين روزنامه يك بخش شوخىآميزى زير عنوان « چرند و پرند » نوشته مىشد كه دهخدا آن را مىنوشت ، و از اينرو « صور اسرافيل » به « ملا نصر الدين » و « آذربايجان » مانندگى پيدا مىكرد . خوانندگان به اين بخش بيشتر رو مىآوردند و انگيزه رواج روزنامه بيش از همه ، اين بخش مىبود .
بيشتر روزنامههاى تهران ، اين آك را هم ميداشت كه بسهشهاى توده نزديك نميآمد و با شوريكه برخاسته بود همراهى نمىتوانست . تودهاى بنام مشروطهخواهى و قانونطلبى بتكان آمده دلها پر از سهش و آرزو گرديده ، و از آنسوى هرچند روز يك بار داستان تكاندهنده ديگرى رخ مىدهد . كنون يكروزنامه ميبايد يا شيوه آموزگارى پيش گيرد و باز نديدن معنى مشروطه و قانون و دادن آگاهيهاى سودمند از چگونگى تودهها و سياست دولتها و مانند اين ، انديشهها را پيش برد ، و بايارى در جوش و سهش مردم همبازى نموده و در شاديها شادى و در دلتنگىها دلتنگى نشان دهد . آن روزنامهها هيچ يكى از اينها را نمىتوانستند ، و چون خواستشان بيش از همه خودنمايى بود جز بنوشتههاى خشكى ، از فلسفه و عرفان و حديث ، نمىپرداختند . شعر كه كالاى ايرانست اينان بارى با شعرهاى ساده و آسانى در جوش و سهش با مردم همراهى نمىكردند . گاهى اگر شعرهايى سروده ميشد جز همان قصيدههاى تركستانى و غزلهاى هندوستانى نمىبود ، و بيش از همه ، به درستى قافيه و يا بفزونى « جناس » و « ترصيع » كوشيده مىشد . آن شعرهاى تركى عاميانه ملا نصر الدين و آذربايجان كه ما نمونههايى از آنها را آورديم ، در تهران آن نيز ديده نمىشد .
روزنامه صور اسرافيل ، در اين زمينه از آنها جدا مىبود و به سهشها و آرزوهاى مردم تا اندازهاى نزديك ميآمد . و در پيشآمدها پا بميان نهاده گفتارها مىنوشت . همان بخش « چرند و پرند » آن بيشتر در زمينه پيشآمدها ميبود . مثلا در همان روزها در تهران ، همچون تبريز ، نان كمياب شده و مردم سختى مىكشيدند و نان فروشان فرصت بدست
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٧٧