گفتار پنجم جستجويى از حال مردم
در اين گفتار سخن رانده مىشود از اندازه هنايش جنبش مشروطه در شهرهاى ايران و از دبستانها و روزنامههايى كه در ماههاى نخست جنبش بنياد يافت .
يكى از كميهاى جنبش مشروطه
تا اينجا پيشآمدهاى نه ماهه جنبش مشروطه را پياپى نوشتيم .
ليكن در اينجا ( در پايان بخش ) بايد رشته تاريخ را بريده و از پيشرفت بازايستاده برخى چيزهايى را كه نگفتهايم بگوييم و جستجويى هم از حال مردم كنيم .
چنان كه ديديم جنبش مشروطهخواهى را در ايران ، دسته اندكى پديد آوردند و توده انبوه معنى مشروطه را نميدانستند و پيداست كه خواهان آن نميبودند . از آنسوى پيشروان هم به چند تيره مىبودند : يك تيره نوانديشان كه اروپا را ديده يا شنيده و خود يك مشروطه اروپايى ميخواستند و پيداست كه اندازه آگاهى اينان از اروپا و از معنى مشروطه و قانون يكسان نميبود و بسيارى جز آگاهيهايى سرسرى نميداشتند . يك تيره بزرگتر ديگرى ملايان ميبودند كه پيشگامى را هم اينان به گردن گرفتند . اينان هم به دو دسته ميبودند :
يك دسته كه شادروانان بهبهانى و طباطبايى و همراهان ايشان و آخوند خراسانى و حاجى تهرانى و حاجى شيخ مازندرانى و همراهان اينان بودند ، چون بكشور دلبستگى مىداشتند و آن را در دست دربار خودكامه قاجارى رو بنابودى مىديدند ، براى جلوگيرى از آن ، مشروطه و مجلس شورى را دربايست ميشماردند ، و در همانحال معنى مشروطه را چنان كه سپس ديدند و دانستند نميدانستند ، و آن را بدانسان كه در اروپا بود نميطلبيدند ، و خود از كشوردارى و چگونگى پيشرفت توده و اين گونه انديشهها بسيار دور ميبودند . يكدسته ديگرى معنى مشروطه را هيچ ندانسته و بكشور توده و هم دلبستگى نميداشتند و در آمدنشان بمشروطهخواهى بآرزوى رواج « شريعت » و پيشرفت دستگاه خودشان ميبود ، و خواهيم ديد كه اينان سپس عنوان « مشروعه » را بميان آوردند ، و دير يا زود از ميان مشروطهخواهان بكنار رفتند .
اين حال پيشروان بود . انبوه مردم بيكبار از مشروطه و معنى آن ناآگاه مىبودند