روزگار جدايى در تاريخ مشروطه است . زيرا گذشته از اتابك و نيرنگهاى استادانه او كه گرفتاريهاى نوينى براى مجلس و آزاديخواهان پديد آورد و نزديك بود دست همه را برتابد و دستگاه را از ميان بردارد ، از اينهنگام خود جنبش آزادى به حال ديگر ميافتاد .
يك توده كه در جنبش مىباشد ديگرگونيهاى پياپى او را رودهد . در اين هنگام كه نه ماه بيشتر از آغاز مشروطه ميگذشت ديگرگونىهاى پياپى در توده رو داده و كنون هم در كار رو دادن ميبود . زيرا چنان كه ديديم از يكسو شور و سهش آغاز جنبش از نيرو افتاده و از اين زمان رخنهها در تيپ آزاديخواهان پيدا ميشد ؛ و از يكسو با ملايان و توانگران جاى سازش نمانده و جدايى آغاز ميگرديد .
اينها رويهمرفته يكدور نوى را در تاريخ مشروطه پديد ميآورد كه ما در گفتار ديگرى از آن سخن خواهيم راند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٥٨