تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
نمىشدند . در اينميان از شيخ سليم درخواستند كه وى بخاموش گردانيدن مردم بكوشد . شيخ سليم چون با درخواست مردم همداستان مىبود آن را نپذيرفت . نمايندگان به او نيز بد گفتند و ناپاسدارى نمودند . شيخ سليم آزرده گرديده از انجمن بيرون رفت . براى نخستين بار از انجمن تبريز بدخواهى ديده ميشد . نمايندگان با زور و فشار مردم را از انجمن بيرون كرده و بباز كردن بازار فرستادند . ولى مردم بويژه ستمديدگان ايستادگى نشان داده و چون از انجمن بدرفتارى مىديدند ، اين بار در مسجد آدينه گرد آمدند و بناله و فرياد برخاستند . يكى گله‌هاى ايشان رفتار بدى بود كه در انجمن با شيخ سليم شده بود . از آنسوى نمايندگان بدخواه انجمن چون از چگونگى آگاه شدند كسانى را فرستاده و مردم را از مسجد نيز بپراكندند و براى دلجويى از ايشان چنين نهادند كه چهار تن پيشنماز را برگزينند و براى بازپرس و رسيدگى بقراچمن فرستند . از آنسوى براى پرده‌پوشى به پيش‌آمد روزنامه انجمن داستان را جز بكوتاهى ننوشت و پرده از روى كار مجتهد و همدستان او برنداشت .

دوتيرگى ميانه انجمن و مجاهدان

پنداشته ميشد داستان بپايان رسيد . ولى بدخواهان خود رها نكردند و همان روز در انجمن بگفتگو از بيرون كردن شيخ سليم از شهر پرداختند . هوادارى او بتوده و ايستادگى كه درباره داستان قراچمن نشان داده بود باينان گران مىافتاد و اين بود چنين گفتند : « آقا شيخ هر روز مايه اغتشاش شهر مىشود بايد او را از اينجا تبعيد كرد » . كسانى تنها به او بس نكرده بيرون كردن آقا ميرزا على ويجويه و ديگران را هم خواستند . پيداست كه دست مجتهد و نظام الملك در ميان مىبود . شيخ سليم خود پيام فرستاد كه چون او را بنمايندگى دار الشورى برگزيده بودند و مردم نگزاردند برود ، كنون « اعتبارنامه » اى به او دهند و روانه تهرانش گردانند . نمايندگان بدخواه از اين پيام خشنود گرديده و آن را راه بهترى براى دور راندن شيخ ديدند و چنين نهادند كه « اعتبارنامه‌اى » به او داده روانه گردانند و با اين نهش نشست را بپايان رسانيدند . ليكن مجاهدان و تودهء آزاديخواهان از اين سخت بيازردند و اين كار انجمن را جز نتيجه بدخواهى برخى نمايندگان نشناختند . آن در آغاز كار بود كه بهركس از پيشروان و زورمندان خوش‌گمانى نموده و بجلو مىانداختند . اكنون در آن شش ماه اين اندازه پيش آمده بودند كه ارجى به اين و آن ننهاده و فريب نام انجمن را نخورده و سود و زيان خود را بشناسند . اين بود گردن به نهش انجمن نگزاردند و فردا كه چهارشنبه بيست و هفتم فروردين ( 3 ربيع الاولى ) بود دسته‌دسته بخانه‌هاى شيخ سليم و ميرهاشم و ديگران رفته و آنان