تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
انجاميد . اين آشوب با آنكه بپيروزى آزاديخواهان پايان يافت دنباله‌هاى زيان‌آور بسيارى داشت و خود رخنه نخست را در بنياد همدستى توده پديد آورد . ميبايد گفت : جنبش مشروطه در ايران ناگهان برخاست ، و همگى توده از علما و عاميان ، از توانگران و كم‌چيزان ، در آن پاداشتند . ولى اين دسته‌ها سود و زيانشان يكى نميبود و ميبايست در يك‌جا از هم جدا گردند . اينان اگر هم در دلبستگى بسود و نگهدارى آن يكدل توانستندى بود در چگونگى و راه‌كار يكدل نتوانستندى بود . ملايان كه بمشروطه درآمده بودند بسيارى از ايشان « نه همه‌شان » معنى مشروطه را نميدانستند و چنين مىپنداشتند . كه چون رشته كارها از دست دربار گرفته شود يكسره بدست اينان سپرده خواهد شد . ولى كم‌كم آخشيج آن را ديدند . در تبريز پيدايش مجاهدان و اينكه خود يك نيروى جداگانه‌اى شده و بسر خود بكارهايى برميخاستند باينان گران ميافتاد . از آنسوى توانگران و ديه‌داران گذشته از آنكه جنبش مردم زيردست و برابر ايستادن آنان را برنمىتافتند ، كارهاى بازپسين مجلس - از برانداختن « تيول » و - « تسعير » و مانند اينها - آنان را سخت ميرنجانيد ، اين بود هر دو دسته دلسرد گرديده و ناگزير ميشدند كه از همراهى با توده كناره گيرند . مجتهد كه هم در ميان ملايان جاميداشت و هم از شمار ديه‌داران ميبود ، بيش از ديگران دلسرد گرديده و پيش از آنان بجدا شدن برخاسته بود . چنان كه داستان مىرساند ميانه او با نظام الملك سازشى براى بهم زدن انجمن ميبوده . مجتهد از بيباكى چنين - كارى را آسان ميشمارده . پيش‌آمد اين بود : قراچمن ( يا چنان كه بتازگى نام داده‌اند سياه چمن ) ديه بزرگى بر سر راه تهران مىباشد كه از تبريز تا آنجا هفده فرسنگ كمابيش است . مردم آنجا با حاجى محمد على نامى كه دارندهء ديه و يا اجاره‌دار آن مىبود گفتگويى پيدا ميكنند . مجتهد هوادارى از اين نموده بنظام الملك سپارشى مىكند . نظام الملك كه خود خواهان چنين فرصتى ميبود نصر السلطان حاكم ميانج را با صد سواره و صد پياده بر سر قراچمن ميفرستد ، و اينان ديه را چاپيده و در ستمگرى اندازه نميشناسند . چنين گفته ميشد كه سه تن بچه از ترس مرده‌اند و چند زن در حال مردن ميباشند . سپس به برخى خانه‌ها آتش زده و چون گروهى از قراچمنيان به ديه ازو مدل گريخته بودند از دنبال آنان رفته و كسانى را هم در آنجا ميكشند . اين آگهى چون به تبريز رسيد همگى سخت آزردند و روز آدينه بيست و دوم - فروردين ( 28 صفر ) هنگام پسين يكدسته از طلبه‌ها و از قراچمنيان و ديگران در حياط انجمن گرد آمده و بناله و دادخواهى پرداختند و هياهوى بزرگى برپا كردند . ولى چون انجمن تهى و جز چند تنى از سران پيشه‌وران كسى در آنجا نميبود آن روز را پراكنده شده و رفتند .