اين شور ، همراه گفتگو از كشور و نگهدارى آن ، به همه جا رسيده و در بيشتر شهرها اين آرزو در ميان ميبود . ليكن جز از تبريز ( اندكى هم در رشت ) در هيچيكى پيش برده نشد و نتيجه بدست نيامد . در تهران ابو السادات كربلايى و معتضد العلماء نامانى به آن برخاستند كه رخت سياهى بتن كرده و تفنگ بدوش انداخته مشق ميكردند ، و يكدسته هم به آنان پيوستند ، چيزى كه هست چون پيشروان هواخواهى نشان ندادند پس از زمانى دلسرد گرديده بكنار رفتند . شنيدنيست كه مجلس بچنين كارى خرسندى نميداد ، و دو سيد آن را « مايه اغتشاش » ميشماردند .
ليكن در تبريز گذشته از آنكه انبوه مردم از درون دل آن را ميخواستند و با آرزو و اميد بسيار به آن رو آورده بودند ، پيشروان پشتيبانى بسيار نشان ميدادند . پس از همه اينها ، « مركز غيبى » بنگهبانى برخاسته آن را هوشيارانه راه ميبرد . افزار جنگ بدست مردم پراكنده دادن مايهء هرگونه بيم تواند بود . براى جلوگيرى سردستگان كاردان و هوشيار ميبايد كه از آشوب و خونريزى جلوگيرند و كار را بانجامى رسانند . آن كانون نهانى اين شايندگى را از خود نشان ميداد .
اين كانون بپديد آوردن يكدسته جنگجويانى بنام « مجاهد » ميكوشيد و راستى را يك سپاهى از ميان توده مىآراست و براى پيشرفت آن خواست خود بود كه اين داستان تفنگ خريدن و مشق تيراندازى كردن را ، بدستيارى سخنگويان و ديگران پيش آورده بود و از پشتيبانى و هواخواهى نيز بازنمىايستاد .
پيشرفت مشروطه در شهرهاى آذربايجان
بدينسان يك بهار بسيار خوش و تاريخى پيش آمده بود . اگرچه از محمد عليميرزا پاره بدخواهيها نمودار ميشد ، و در بسيار جاها ناايمنى پديد آمده و دولت از جلوگيرى بازميايستاد ، و از آنسوى در همين روزها گفتگو از بازگشتن ميرزا على اصغر خان اتابك كه محمد عليميرزا خواسته بود ميرفت ، و از همه اينها سرگرانى محمد عليميرزا با مشروطه فهميده ميشد و ناگزير مايه بيم و اندوه ميگرديد ، با اينهمه يك روزگار خوش و درخشانى ميگذشت . در سراسر كشور تكانى پيدا شده و انبوه مردم با اميد و دلگرمى به نيكيهايى ميكوشيدند و هنوز كشاكش يا دوتيرگى در ميان ديده نمىشد .
گذشته از شهرهاى بزرگ در شهرهاى كوچك جنبش و كوشش پيش ميرفت .
در آذربايجان در همه شهرها ، از خوى و ارومى و اردبيل و ساوجبلاغ و سلماس و مراغه و ماكو و بناب و ديگر جاها تكان پديد آمده ، و چون در برخى از آنها ، در نتيجه ناآگاهى از معنى مشروطه ، و يا بانگيزهء كينههاى كهن كشاكش پيدا شده بود انجمن ايالتى بهتر دانست فرستادگانى بآنجاها فرستد و با دست آنان سامانى بكارها دهد .
در اردبيل كه گفتيم حيدريان و نعمتيان هر يكى انجمن ديگرى برپا كردند و در - ميانه زدوخورد و تاراج رخ داد انجمن حاجى اسمعيل آقا امير خيزى را با دو تن ديگر روانه