چنان كه خواهيم آورد يكى از روزنامههاى سودمند ميبود . گويا با دستور محمد عليميرزا بود كه در پستخانه آن را نگه داشته نميگزاردند بمردم برسد . مجاهدان در آنباره بانجمن شكايت كردند و انجمن با تلگراف از دار الشورى درخواست آزاد گزاردن آن را كرد . اين به آقاى طالبوف برخورده و آن را دليل ميگيرد كه ايرانيان شاياى مشروطه گرفتن نبودهاند و محمد عليميرزا را « ولىنعمت » ايرانيان شمرده دشنام ميدهد بكسيكه نكوهش او را در روزنامه ملا نصر الدين خوانده يا بنويسنده آن روزنامه نامه نوشته است .
مردم آن ارجشناسى را از كوششهاى او نمودهاند و او اين خردهگيريهاى بيمغز را به آنان مينمايد . بدتر آنكه به همين بهانهها آقاى طالبوف بتهران نيامد و در چنان زمانى كه يك دانشمند كارآگاه سودمندترين نيكى را بتوده توانستى كرد خود را كنار گرفت .
تلگرافى كه از تبريز برايش فرستادند در پاسخ آن نمايندگى را پذيرفت . ولى شرط كرد كه در ماه صفر ( سه چهار ماه ديگر ) روانه تهران شود . سپس در ماه صفر نيز سر باز زد و نرفت . از اين رده كه « وازنندگان » بايد ناميد بسيار بودند كه ما هر يكى را در جاى خود ياد خواهيم كرد .
از دوازده تن كه شمرديم تنها نه تن در آذربايجان مىبودند كه ميبايست روانه گردند . از آنان هم دو تن كه حاجى امامجمعه و حاجى محمد آقا باشند آماده نشده بودند .
آن از خوى نيامده ، و اين كارهايش انجام نگرفته بود . تنها هفت تن آماده رفتن بودند ، و براى راه انداختن آنان روز سهشنبه هفدهم ديماه برگزيده شد كه ميبايد آن را يكى از روزهاى بيمانند تبريز شمرد ، و براى آنكه دلبستگى تبريزيان بجنبش ، و اينكه چگونه كار را بزرگ ميشماردند و از درون دل به پيشرفت آن ميكوشيدند دانسته شود مىبايد داستان را گشادهتر نويسيم :
آن روز مردم بازارها را باز نكردند و همگى سر راه نمايندگان انبوه شدند و از در انجمن تا كنار پل آجى كه بيگمان بيشتر از يك چهار يك فرسخ است كوچهها را گرفتند . علما و سران آزادى در انجمن گرد آمده بودند و همه اطاقها و حياطها پر شده بود . نمايندگان نخست باينجا درآمدند . مردم بيكبار از ديدن ايشان آواز شادمانى بلند گردانيدند . در اينجا ميبايست « اعتبارنامه » ها داده شود . نخست ميرزا حسين سخنانى گفت . ميرزا فضلعلى آقا و شرف الدوله چيزى نوشته بودند ، درباره دلبستگى خود به كار توده و اينكه آرزومند جانفشانى ميباشند و ميروند تا در راه توده بكوشند ، دادند آن را هم ميرزا حسين خواند . و مردم همه بيك آواز بانك برآوردند : « برويد در پناه خدا ، با جان و داراك به پشتيبانى شما خواهيم كوشيد » .
اعتبارنامهها داده شد . و پس از برخى نمايشها و پيكره برداشتن هنگام راه افتادن رسيد . نمايندگان و علماء و سردستگان و مردم همگى پياده روانه گرديدند ، و تا جلو مسجد امير خيز كه درشكهها را در آنجا نگه مىداشتند پياده رفتند . بر سر راه مردم همه شور
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩١