مىشدند . از بنيادگزاران آن نريمانوف ، سوچى ميرزا ، ميرزا جعفر زنجانى ، مشهدى محمد عمو اغلى ، محمد تقى شيرينزاده سلماسى ، حاجى خان ، نور اللّه خان يكانى ، مشهدى محمد عليخان ، ميرزا ابو الحسن تهرانى ، اكبر اسكويى ، حسين سرابى ، مشهدى باقر خان اروميهاى ، مشهدى اسماعيل ميابى بودند . پس از مشروطه اينان ، چون مردان آزموده و آگاهى مىبودند و نيك ميدانستند كه مشروطه ايران كه بآرامش و آسانى گرفته شده بآرامش و آسانى پيش نخواهد رفت و ناگزير بكوششهايى نياز خواهد افتاد ، به اين شدند كه با همشهريان خود همدستى نمايند و فرستادگانى بشهرها فرستادند .
به تبريز نخست مشهدى اسماعيل و سپس مشهدى محمد عليخان و حاجى خان و ديگران آمدند و اينانند كه بنام « مجاهدان قفقازى » شناخته شدند چون از قفقاز آمده و خود رخت قفقازى بتن مىكردند به آن نام خوانده گرديدند و گرنه از خود ايرانيان ميبودند .
آمدن اينان بدليرى آزاديخواهان افزود ، و چون مردان آزموده و ديدهبازى مىبودند در هر كارى پيشگام مىشدند و راه به ديگران مىنمودند و كسانى از اينان بسخنگويى نيز مىپرداختند و بآگاهانيدن مردم مىكوشيدند . يكدسته از بيباكى اينان رميدند و ملايان آنان را بيدين خوانده و بيزارى نمودند ليكن انبوه آزاديخواهان به آنان ارج گزاردند و از آمدنشان خشنودى نمودند .
به پيروى از اينان بود كه على مسيو و همدستان او دسته مجاهدان را در تبريز پديد آوردند و همان « دستورنامه » ايشان بود كه به فارسى ترجمه كرده و بدست مجاهدان دادند .
از هرباره ايرانيان قفقاز ياورى به پيشرفت مشروطه مىكردند ، و ما بارها به ياد كارهاى آنان خواهيم پرداخت . گذشته از ايرانيان ، خود قفقازيان از دلسوزى و ياورى باز نمىايستادند ، و چنان كه گفتيم روزنامههاى آنان - از « ارشاد » كه احمد بيگ آقايوف مىنوشت ، و از « تازه حيات » كه هاشم بيگ مينوشت و از « ملا نصر الدين » كه ميرزا جليل و چند تن ديگرى از قفقازيان و ايرانيان مىنوشتند ، به جنبش ايرانيان ارج مىنهادند ، و آنچه در ايران رخ ميداد در روزنامههاى خود نوشته و در پيرامون آن سخن ميراندند .
اين بود روزنامههاى آنان در ايران ، بويژه در آذربايجان ، خوانندگان بسيار ميداشت . بويژه « ملا نصر الدين » كه چون با زبان شوخى و با تركى بسيار ساده نوشته ميشد و نگارهها ( كاريكاتورها ) مىداشت آن را بيشتر مىخواندند . در ماههاى نخست جنبش ، محمد على ميرزا از پراكنده شدن آن در ميان مردم جلو گرفت و در پستخانه نگه ميداشتند .
ولى آزاديخواهان آزردگى نمودند و از انجمن درخواستند كه جلوگيرى را بردارد و انجمن با تلگراف از دار الشورى آزاد گردانيدن آن را خواست . اين همان داستانست كه طالبوف در نامه خود مىآورد و آزردگى مىنمايد .
« ملا نصر الدين » از روزنامههاييست كه بايد ياد آن در تاريخ بماند . اين روزنامه يك شاعر خوب ، و يك نگارنده ( نقاش ) خوب ، و چند تن نويسنده خوب مىداشت ، و با
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩٤