تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
آن را بانجام رسانيد . زيرا بنام همراهى با كوشندگان و پشتيبانى از علماى كوچنده ، به آن برخاست و ملايان تبريز را بتلگراف خانه فرستاد ، و چند روزى در تبريز پيشنمازان به مسجد نرفتند و نماز جماعت نخواندند ، ولى همين كه عين الدوله برافتاد و او دل‌آسوده گرديد بدستاويز آنكه شاه ميانجيگريش را دربارهء علماى كوچنده پذيرفته ، دستگاه را بهمزد و ملايان نيز پى كار خود رفتند ، و يكى نپرسيد : « پس نتيجه چشد ؟ ! . آيا علماى كوچنده بازگشتند يا نه ؟ ! آيا بدرخواستهاى ايشان گوش داده شد يا نه ؟ ! . . » اين از يكسو زيركى محمد عليميرزا و دلبستگى او را به نهان داشتن پيش‌آمد - هاى تهران نشان ميدهد ، و از يكسو بىارجى علماى تبريز و افزاردست بودن آنان را مىرساند . با اين فشار و سخت‌گيرى ، جنبش در تبريز بسيار دشوار مينمود . بويژه با ناتوانى كه كوشندگان را ميبود . پيش‌آمدهاى تهران نهان گرفته ميشد و روزنامه‌ها چيزى نمينوشتند . يگانه روزنامه آزاد حبل المتين بود كه آن هم خود را افزار كار عين الدوله گردانيده بود . تنها آگاهى بكوشندگان يا به ديگران از نامه‌هايى ميرسيد كه كسانى از تهران مينوشتند ، و اينها نيز نهانى خوانده ميشد .

جنبش تبريز

در تهران فرمان مشروطه داده شده و مجلس چندگاهه برپا گرديده و « نظامنامهء انتخابات » نوشته ميشد . ولى در تبريز و ديگر شهرها نشانى ديده نمىشد . كوشندگان در تكاپو مىبودند و نشستها برپا مىكردند . در اين ميان در كوى دوچى يك دستهء ديگرى براى كوشش پديد آمده بود . رنجيدگى حاجى ميرمناف را از محمد عليميرزا نوشتيم . او از يك خاندان بزرگى كه « سادات ارزل » « 1 » ناميده ميشدند ميبود و همگى آنان با محمد عليميرزا دشمن شده بودند . ميرهاشم كه از آن سيدها و خود يكى از پيشنمازان ميبود كسانى را بسر خود گردآورده و از آنان پيمان گرفته بود كه نترسند و دست بهم داده بكوشند . بدينسان آمادگيها ميرفت تا در آخرهاى شهريور نامه‌هايى رسيد كه دربار همچنان دشمنى و ايستادگى مىكند و شاه از دستينه نهادن به « نظامنامهء انتخابات » خوددارى مينمايد ، و دوباره بازارها بسته شده و شور و خروشى برخاسته . از اين آگاهيها كوشندگان در اينجا نيز بتكان آمدند و بر آن شدند كه در اينجا نيز جنبشى نمايند ، و به اين كار ميرهاشم و همدستان او پيشگام گرديدند . در اينجا هم بپيروى از تهران رفتن بكونسول خانهء انگليس را برگزيدند . ميرهاشم برادر خود ميرستار را كه از كاركنان بانك انگليسى ميبود بنام آنكه از بانك پيامى ميبرد بكونسولخانه فرستاد . كونسول پاسخ روشنى نداده و گفته بود : « در تهران سفارتخانهء ما مردم را پذيرفت . در اينجا هم خواهيم ديد چه مىشود » .
هامش
( 1 ) ارزل نام ديهى از پيرامونهاى تبريز است .